دميدن صبح و خوشتر از بوستان بگاه رسيدن گل و خانه وارى حصير از شوشهء زر ( * ) در او « 1 » كشيده و بدرّ و لعل و فيروزه ترصيع كرده « 2 »
كان صغرى و كبرى من فواقعها « 3 » حصباء « 4 » درّ على ارض من الذهب و هم بران « 5 » مثال بالشى نهاده و نگارينى در صدر آن نشسته از عمر و زندگانى شيرينتر و از صحت « 6 » و جوانى خوشتر با قامتى كى سرو سهى با او « 7 » بنده نوشتى و عارضى كى خورشيد « 8 » انوار « 9 » او را خداوند خواندى موى رشك مشك و عنبر « 10 » و چشم « 11 » حسد جزع و جوهر برپاى خاست و خرامان پيش مأمون « 12 » باز « 13 » آمد و خدمتى نيكو كرد و مامون را در صدر نشاند مامون بهزار دل و إله جمال ( * ) او شد « 14 » و جانش در اضطراب آمد و ده دانه مرواريد غلتان هريك « 15 » چند بيضهء عصفورى از كواكب آسمان روشنتر و از ديدار
هامش
( * 1 ) - ت : به دو
( 2 ) - ث : شعر - افزوده
( 3 ) - آ : قوايمها - در حاشيه افزوده ، ب : فوافعها ، ت : مواقعها ، ث : مواقعها
( 4 ) - ت : حصآء
( 5 ) - ب : بر
( 6 ) - ب : صحبت
( 7 ) - ت ث : به او
( 8 ) - ت : حرشيد
( 9 ) - ب ت : انور
( 10 ) - ت : عبير ، ث : عبر
( 11 ) - ب : حشم ، ت : چسم
( 12 ) - آ : خليفه - بالاى سطر - مامون - افزوده
( 13 ) - ب : حذف شده
( * 14 ) - ت : حذف شده
( 15 ) - ب : حذف شده