تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الكاتب في تعيين المراتب ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
كى مشتمل بود « 1 » بر مصدوقهء حال « 2 » و بعد از ان اسباب ترفيه اسكافى « 3 » مجدد گردانيد و گفت « 4 » چنين كس را فارغ دل بايد داشت تا بچنين چيزها و نكتها رسد چه هر صناعت كى ( * ) تعلق بفكر « 5 » دارد ( * ) صاحب صناعت بايد كى « 6 » فارغ دل و مستظهر باشد « 7 » چه سهام فكر او چون « 8 » بسبب توزع خاطر متلاشى شود « 9 » بر هدف چواب « 10 » جمع نيايد زيراك « 11 » جز بجمعيت خاطر بر چنان كلمات فايز نتوان « 12 » شد

حكايت سوم

يكى از كتّاب خلفاى عباسى بوالى بصره « 13 » نامه « 14 » مىنوشت و بىتقسم خاطر و توزع ضمير مستغرق فكر عميق شده « 15 » كلمات چون درّ ثمين و ماء معين مىپرداخت ناگاه « 16 » كنيزك در « 17 » آمد و گفت كى آرد نماند كاتب چنان شوريده طبع و پريشان خاطر شد كى سياق سخن از دست
هامش
( 1 ) - ت : حذف شده ( 2 ) - ت : حذف شده ( 3 ) - ت : اسكانى ( 4 ) - ت : از - چنين كس - تا - صاحب صناعت بايد كى - حذف شده ( * 5 ) - ث : بفكر تعلق ( * 6 ) - ث : بايد كه صاحب صناعت در ان ( 7 ) - ت : باش ( 8 ) - ت : حذف شده ( 9 ) - ت : حذف شده ( 10 ) - ث : فوارج اب ( 11 ) - آ ت ث : زيرا كه ( 12 ) - آ : بتوان ، ث : ؟ ؟ ؟ وان ( 13 ) - آ : نصره ، ت : ؟ ؟ ؟ صر ( 14 ) - ب : نامهء ( 15 ) - ت : شد ( 16 ) - ت : تكرار شده ( 17 ) - ت : حذف شده