( * ) خوبرويان « 1 » ابدارتر و از مشترى مدوّرتر بل منوّرتر پيش او بريخت « 2 » درارى بر روى بساط در حركت آمدند « 3 » از « 4 » استوار « 5 » بساط « 6 » و تدوير در حركت متواتر شد و سكون را مجال نماند دختر بدان جواهر التفات نكرد و سر از پيش برنياورد مامون مشعوفتر گشت « 7 » دست بيازيد و در انبساط باز كرد تا معانقه كند « 8 » دختر را عارضهء حيا استيلا گرفت و چنان منفعل شد كى حالتى كى بزنان « 9 » مخصوص است ( * ) در وجود « 10 » آمد و خجالت بر صفحات و جنات « 11 » او ظاهر گشت برفور گفت يا امير المومنين اتى امر الله فلا تستعجلوه مامون دست بازكشيد و از غايت فصاحت و لطف استعمال او اين آيت را درين حال تعجبها كرد و با انسى « 12 » كى ( * ) با او « 13 » پيدا شد هجده « 14 » شبانروز از ان خانه بيرون نيامد و كار ( * ) فضل سهل و حسن « 15 » سهل ببركت آن دختر و حبستى « 16 »
هامش
( * 1 ) - ت : خوبان
( 2 ) - ث : ريخت
( 3 ) - ت : آمده
( 4 ) - آ : وار ، ب ث : و
( 5 ) - آ : استوآء ، ب ث : استوارى
( 6 ) - ب ث : نشاط
( 7 ) - ت : و - افزوده
( 8 ) - ت : كنند
( 9 ) - آ ت ث : بر زنان
( * 10 ) - ت : بوجود
( 11 ) - ب : وح ؟ ؟ ؟ ات ، ث : وحنات
( 12 ) - ب ث : بانسى
( * 13 ) - ت : او را
( 14 ) - ث : هژده
( * 15 ) - آ : فضل و حسن ، ب : فصل و حسن ، ت : فصل حسن
( 16 ) - ب : جشتى ، ث : چستى