تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
بلاد خراسان و غيرت گلزار جنان است بر نمىتوانست داشت و دست اميدش از ملك عراق و امداد امراى آنجا كوتاه بود به كام و ناكام رضا به قضا داده دل بر تحصن و قلعه‌دارى نهاد . عبد الله خان چون از نقض عهد و پيمان زبانى عليقلى خان خبردار گرديد با لشكرى بىزينهار از شبگير و ايوار نياسود تا شهر هرات را محاصره نمود چنانچه شرح آن در حديقهء پنجم رقمزدهء كلك وقايع نگار خواهد گرديد ان شاء الله تعالى . اما مرشد قلى خان چون در مشهد معلى از ورود عبد الله خان به مملكت خراسان و محاصرهء هرات خبردار شد بنا بر آن كه به يقين مىدانست كه لشكر خراسان را با سپاه كينه خواه اوزبك تاب مقاومت نيست و در آن نزديكى واقعهء هولناك شاهزادهء غفران مآل در عراق اتفاق افتاده بود و قاصد مشار اليه از نزد امراى عراق چنانچه ايمائى به آن شد بىنيل مقصود مراجعت نموده در بحر انديشه گرفتار چهار موجهء حيرت گرديد و كشتى نشين درياى اضطراب بود تا مرتضى قلى خان پرناك تركمان چنانچه ايمائى به آن شد رخت اقامت از عراق به دامغان كشيده برادر خود را با بسطام آقا و بيكتاش بيك ولد محمد خان تركمان به مشهد مقدس معلى به نزد مرشد قلى خان روان نمود و ابواب مصادقت و يكتا دلى بر روى وى گشوده خدمتش را به توجه جانب عراق ترغيب و تحريص فرمود . همچنين از طرف فارس و يزد و كرمان نيز به شرحى كه سبق ذكر يافت كسان بر سبيل تعاقب و توالى رسيده مژدهء اطاعت و انقياد رسانيدند . اما مرشد قلى خان كه به وفور راى و تدبير ، سرآمد ابناى زمان بود قدم از دايرهء احتياط بيرون نمىگذاشت و بنا بر عنادى كه در ميان طايفهء تركمان و استاجلو بود اعتمادى چنان به جانب مرتضى قلى خان نداشت و نمىخواست كه سرمايهء دولت و پيرايهء افتخار خود را به ميان دو سه هزار خانوار تركمان برد بدين جهت در رفتن از راه دامغان متردد و متأمل بود و مع ذلك قلت اتباع و هواخواهان و عدم استعداد سفر ايشان نيز سد راه عزيمت عراق شده از هر راه