تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
خرد خرده‌دان نيست . همچنين جمعى ديگر به ملاحظهء آن كه مبادا مرشد قلى خان به استظهار طوايف ذو القدر و افشار كه از اطراف ديار و امصار ، كسان نزد او فرستاده خود را عباسى نام نهاده‌اند از راه يزد عزم اصفهان نمايد توقف آنجا را اولى و انسب مىشمردند . القصه روزها در اين انديشه به شب رسيده شبها روز شد تا بعد از چند روز آوازهء توجه موكب جهانگشاى از راه دامغان متواتر گرديد و امراى نامدار از راه اضطرار قرار به رفتن قزوين داده از طالع دون و بخت زبون ، ابواب جور و تعدى بر روى مردم اصفهان گشادند و ارباب ثروت و سامان و اكابر و اعيان آن خطهء خلد نشان را با آنچه داشتند گيرانيده شهرى به آن معمورى و آبادانى را خراب و ويران گردانيدند . و بعد از آن كه از آبادانى و امن و امان در آنجا نشان نماند ابراهيم خان تركمان ولد حيدر سلطان چاتوق را به داروغگى اصفهان منصوب ساخته رايت عزيمت به صوب مستقر سرير سلطنت افراختند و مقرر شد كه عليقلى سلطان ذو القدر حاكم قم پيشتر از موكب ظفر اثر به آن كشور رفته به تهيهء سپاه و لشكر پردازد تا به هر جانب كه مقرر شود حاضر سازد . از نيامدن كار امراى نامدار كه در نظر خردمندان هوشيار از آثار و امارات ظهور دولت پايدار بود چون موكب ظفر شعار به مورچه‌خوار رسيد محمدى ساروسولاغ كه ركن ركين دولت ابو طالب ميرزائيان بود به عارضهء شديد گرفتار گرديد و موكب همايون به سبب بيمارى وى در آنجا كه جاى اقامت يك روزه نبود مدت ده روز اقامت گزيد . و هنوز مورچه - خوار محل نزول موكب ظفر شعار بود كه خبر آمدن مرشد قلى خان از راه خوار و سمنان متحقق گرديد ، لاجرم امراى عالى شان بنا بر ياغيگرى ولى جان خان عنان از راه متعارف كاشان پيچيده به راه گلپايگان متوجه قزوين گرديدند .