آنجا برادران و پسران مرتضى قلى خان و ريش سفيدان و اعيان تركمان به سعادت بساط بوس سرافرازى يافته كمر خدمتكارى و موافقت موكب همايون بر ميان بستند .
مقارن آن احمد سلطان ، وكيل شاهويردى سلطان تاتى اوغلى ذو القدر حاكم سمنان بعد از فوت مشار اليه به صوابديد ريشسفيدان به حكومت آنجا قيام مىنمود و قبل [ 183 ] از وصول موكب مسعود به آن حدود چون مرشد قلى خان كس به ميان ايشان فرستاده آن جماعت را به انقياد و اطاعت دلالت نموده بود به بلدى بخت و ياورى طالع از در اطاعت و متابعت درآمده كسان به استقبال الويهء جاه و جلال فرستاد ، و چون شعشعهء آفتاب رايت سعادت سرايت بر در و ديوار حصار سمنان افتاد دروازههاى قلعه را چون ابواب فتح و نصرت بر روى موكب ظفر خاصيت گشاد و خود به شرف ملازمت مشرف گرديده جبههء نياز بر آستان پادشاه سرافراز نهاد .
و چون هواى دلگشاى سمنان از غبار سم سمند فلك فرسا ، عنبر بيز و مشكساى شد كس به دار السلطنهء قزوين فرستاده قورخمس - خان شاملو حاكم شهر را با سادات و موالى و اعيان و اهالى دار - السلطنهء مزبور از قرب ورود موكب منصور خبردار گردانيدند . و چون اين خبر مسرت اثر مانند مهر انور پرتو وصول به آن كشور انداخت اسباب خوشدلى و شادمانى كافهء مردمان را آماده و مهيا ساخت و بجز برادران اسماعيل قلى خان كه گردن از ربقهء فرمان كشيدند ساير ريش سفيدان شاملو سيما عباسعلى سلطان ولد چرنداب سلطان و عموم سكنه و متوطنين دار السلطنهء قزوين ، سالك طريق اطاعت و فرمانبردارى گرديده فوج فوج و گروه گروه خوشحال و خندان به عزم استقبال موكب جاه و جلال ، اقبال نمودند .
و چون مژدهء ورود موكب مسعود به ولايت رى رسيد حسينقلى سلطان برادر عليقلى خان فتح اوغلى كه به نيابت وى حاكم آن ولايت بود از بيم هجوم مردم آن مرز و بوم به ادراك شرف بندگى و سر - افكندگى مجال توقف در آن ديار نديده به جانب قلعهء الموت - كه
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 838
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨٣٨