تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣

گفتار در توجه موكب جهانگشاى فروزندهء چراغ شاهى و فرازندهء اورنگ صاحب كلاهى از ديار خراسان به صوب عراق و تمكن آن حضرت بر تخت سلطنت ايران به حسب ارث و استحقاق و سوانحى كه قبل از آن در ولايت خراسان و بعد از آن در مملكت عراق اتفاق افتاد

چون جنيبت كشان تقدير كه ادهم روز و اشهب شام را رام تازيانهء تدبير دارند عنان سمند صبا خرام خسر و كيخسرو غلام يعنى آفتاب اوج شاهى و بدر جهان افروز برج صاحب كلاهى را در معركهء سوسغد ترشيز چنانچه جوهرى خامه به نمايشى از آن گوهر - ريز شد از قلب معسكر عليقلى خان به صوب سپاه مرشد قلى خان معطوف گردانيدند و ظل ظليل عنايت الهى يعنى آفتاب اوج شاهى خواهى نخواهى بر سر مرشد قلى خان و اتباع وى سايه افكن گرديد و عليقلى خان مانند تاجر گران سرمايه كه متاع مكنت و توان و كالاى ثروت و سامان خود را يك جا به تاراج غارت غارتگران حوادث داده باشد پريشان حال و شكسته بال به هرات رسيد چون سرمايهء سعادت و سررشتهء دولت را از دست داد و دشمنى چون مرشد قلى خان در برابر وى ايستاده بود و در فتحى از امداد و اسعاد امراى عراق بر روى وى نمىگشود در بحر انديشه فرو رفته آغاز دست و پا زدن نمود ، و چون در غرقاب اضطرار ، هر موجى از آن بحر ذخار را كنار مىپنداشت [ 182 ] به اميد آن كه شايد كشتى دريائى دولت خود را به ساحل مقصود رسانيده ناصر و مددكارى پيدا كند با عبد الله خان اوزبك و ميرزايان قندهار طرح الفت و آشنائى افكند و به ارسال رسل و رسايل و اتحاف تحف و هدايا به ايشان متوسل گرديده خود