تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
و به اسماعيل قلى خان توسل جسته خدمتش را در مقام اعانت اسلمس خان آوردند و اين معنى محرك مادهء كلفت و نزاع شده كارى به دست بيكاران افتاد و رفته رفته به افساد ارباب فتنه و فساد بين الجانبين كلفت و وحشت به جائى رسيد كه طوايف قزلباش دو گروه گرديدند و جمعى به معاونت عليقلى خان و گروهى به تقويت اسماعيل قلى خان تيغ مخالفت و كلفت بر روى هم كشيدند و بازار لشكركشى و سپه‌آرائى در شهر اصفهان رواج و رونق گرفته همه روزه [ 181 ] در اسواق و محلات ، جوش و خروش مبارزان جوشن پوش به گوش چرخ اطلس پوش مىرسيد و خلايق از سايهء خود هراسان و گريزان گرديده كار بر هم خوردگى شهر و مملكت به جائى رسيد كه امن و عافيت از آن ولايت كناره گزيد و از بيم دست‌انداز ارباب فتنه و فساد ، پاى تردد مردمان از كوچه و بازار كوتاه و ابواب دكاكين مسدود و متاع سودا و معامله در بازارها مفقود شد . با وجود اين در بندان ، دست جرأت ديوانيان به مصادره و مؤاخذهء رعايا و زيردستان باز شده مبلغهاى خطير به علت مقطعى مملكت و رسومات و دوشلكات « 1 » امراء و اركان دولت در ميان عجزه و رعايا به توجيه درآمد و محصلان شديد ، بلاى جان خلايق گرديده چون فريادرسى نبود محصلان ، اضعاف مضاعف آنچه حواله داشته بودند از رعايا به حصول و وصول مىرسانيدند . « 2 » بالجمله به جهات مذكوره اختلال حال مردم اصفهان به سرحد كمال رسيده كار زندگانى بر خلق آن ديار دشوار گرديد . مقارن آن چون شب تيره به روز روشن آبستن مىباشد مضمون اين نظم بلاغت نظام كه ، بيت :
مخراش دل ز غم كه چو انگشت در شمار * چون بستگى رسد به نهايت گشادگى است
حالى مردم اصفهان گرديد و نسيم صبح رستگارى از مهب
هامش
( 1 ) - اين لغت در عالم آراى عباسى هم آمده اما معنى آن را نيافتم . ( 2 ) - چيزى كه هميشه در ايران معمول بوده است .
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 829 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى