تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
رفته رفته دست جرأت و دست انداز غلامان عاصى دراز گرديده كار به جائى رسيد كه نوبتى انتهاز فرصت نموده غافل و بىخبر بر سر حسينيه رفتند و چند جا ديوارها را شكافته درها بر روى خود گشادند و به درون ريخته سيد بيك كمونه و ميرزا محمد امين را كه از اجلهء سادات عظام و مرتضاى ممالك اسلام بوده به گرو فرهاد آقا به قلعه فرستادند و آن سراى سعادت را به جاروب نهب و غارت رفته داد زياده‌سرى و درازدستى دادند . ميرزا احمد وزير را چون در اصفهان مجال قرار نماند گريزان خود را به كاشان رسانيده حقايق حالات را معروض گردانيد . امراى عالى شان به تجديد جمعى را به سركردگى اللهقلى سلطان كنگولو به حفظ و حراست اصفهان مأمور و روانه گردانيدند . چون فرستادگان به حوالى شهر رسيدند امراى ارشلو كه در آن زمان سالك طريق بغى و طغيان بودند از قرب ورود ايشان خبردار شده چون سيل بهار در مورچه‌خوار بر سر ايشان تاختند و اللهقلى سلطان و ميرزا هداية الله نجم ثانى را كه در ثانى الحال به پشتگرمى امداد وى روى به اصفهان نهاده بود با چند تن ديگر گرفته در ميان ايل خود محبوس و مقيد ساختند . چون خبر اين شور و شر در كاشان به امراى عالى شان رسيد سررشتهء انديشه و آرام را از كف داده به جد و جهد تمام روى توجه به تسخير قلعهء كاشان نهادند و با آن كه اسباب يورش حسب المدعا مهيا نشده بود از راه شتاب و اضطراب كه در رفتن اصفهان داشتند رايت گيرودار برافراشتند و شبى بىخبر از در يورش درآمده در اطراف حصار هجوم آور گرديدند و تا نيم شب به اشتعال نايرهء قتال و جدال اشتعال نموده ابواب تلف بر روى بسيارى از شير شكاران بيشهء كارزار گشوده گشت و چون كارى چنان از پيش نبردند بىنيل مقصود روى به آرامگاه خود آوردند . و چون فيصل قضاياى اصفهان اهم و اولى بود روز ديگر به صوابديد اسماعيل قلى خان قرار به آن دادند كه با ولى جان خان از
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 826 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى