هوائى را از ميان قزلباش بر طرف نمايند بسى بر نيايد كه قواعد بنيان قصر سلطنت استحكام پذيرد و رفته رفته اعادى دين و دولت به همدستى اتفاق ايشان ، نيست و نابود گردند .
چون امراى خود راى بر مضامين مكاتيب مرشد قلى خان مطلع گرديدند بنابر آن كه خدمتش را وكيل السلطنه و صاحب اختيار خاقان گيتى ستان مىدانستند و پايهء قدر و منزلت عليقلى خان نيز در آستان گردون شان از فرق فرقدان گذشته بود و بودن آن دو عالى شان در يك در خانه امكان نداشت بناى كار را بر مصلحت روزگار خود گذاشتند و سخنان صدق آميز صواب انگيز مرشد قلى خان را محض كذب و عين حيله و تزوير شمرده ترهات مجانين و ترانهء اطفال پنداشتند و از قبل خاقان عليين آشيان به اين مضمون فرمانى به اسم او نوشتند كه چون فرزند ارجمند مغفور كه ولى عهد و قائم مقام ما بود در حين توجه به دفع فتنهء تكلو و تركمان وصيت كرده بود كه اگر او را در آن سفر سانحهء ناگزير پيش آيد برادر كهتر او ابو طالب ميرزا جانشين او باشد ، بنا بر اين طوايف قزلباش به مقتضاى وصيت مرحوم مشار اليه ، گرامى فرزند ابو طالب ميرزا را قائم مقام وى شمرده نطاق فرمانبردارى وى به دست عقيدت و اخلاص بر ميان جان بستهاند و بجز اطاعت و متابعت وى به امرى ديگر راضى نمىشوند .
هر يك از امراء در جواب مكتوب مرشد قلى خان سخنان عتابآميز فتنه انگيز نوشته خدمتش را بر مخالفت و طغيان سرزنشها نمودند و وثيقهاى در اين باب مسجل به مهر امراء و ريش سفيدان تمامى اويماقات درست داشته به عاشور آقا دادند و آن سالك طريق خدمتگزارى را در كمال خفت و خوارى به خراسان فرستادند . و چون سواى عليقلى خان و اسماعيل قلى خان و محمدى ساروسولاغ و ميرزا محمد وزير ، ساير امراء و ارباب راى و تدبير راضى به تحرير آن وثيقه نبوده به اجبار و اكراه مهر بر آن نهاده بودند عاشور آقا را به خلوت طلب داشته در باب اطاعت و انقياد خود پيغامهاى زبانى به مرشد قلى خان دادند .
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 823
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨٢٣