بسى بر نيامد كه به حكم كما تدين تدان به مكافات عمل ناپسند خود گرفتار گرديده به جزا و سزاى خود رسيدند .
بالجمله آن گروه بىمروت و آن طايفهء كم فرصت چون به آن حركت جرأت نمودند جمعى از ريشسفيدان طايفهء ذو القدر از كرده پشيمان با پيشكش فراوان به موكب ظفر نشان پيوسته در باب قتل على خان به عذرى چند دلپذير توسل جستند و مستدعى آن گرديدند كه اگر اركان دولت قاهره جرائم و زلات ايشان را به عفو و اغماض مقرون شمرده مهديقلى خان را به ايالت فارس منصوب سازند ايشان نيز غاشيهء اطاعت و انقياد بر دوش جان گرفته از راه صوفيگرى و اخلاص ، سالك طريق رضاجوئى خاقان عليين آشيان بوده باشند و مبلغى كرامند به رسم ترجمان قتل على خان به ديوان و اصل سازند .
و با آن كه در آن زمان كه در هر سر سودائى پديد آمده از هر جانبى صدائى و از هر طرفى غوغائى بلند مىشد به مقتضاى مصلحت وقت ، قبول مصلحت ايشان گنجايش داشت اما ميرزا محمد وزير اين معنى را محمول بر عجز و فروتنى دانسته از قبول آن امتناع نمود و ايالت شيراز را به شاهقلى خليفهء ذو القدر حاكم دارابجرد فارس و دارابجرد را به طهماسبقلى سلطان ولد على خان نامزد فرمود . و با آن كه رفتن هيچيك از ايشان به فارس صورتپذير نگشت اما اين معنى باعث آن شد كه مهديقلى خان [ 178 ] و آقايان ذو القدر در مخالفت اصرار ورزيده به دستور ديگران شعار « عباسى » گرى عيان ساختند و كسان با پيشكش نمايان به خراسان به آستان گردون شان خاقان گيتى ستان روان نموده ابواب ملايمت و موافقت بر روى مرشد قلى خان گشودند و از آنجا منشور وزارت ديوان اعلى به اسم ميرزا عبد الله ولد ميرزا سلمان و حكم ايالت فارس به اسم مهديقلى خان عز اصدار و به جهت ايشان ارسال يافت . اما آقايان ذو القدر نظر بر رعايت جانب خاقان عليين آشيان افكنده در مملكت فارس به تغيير خطبه و سكه جرأت ننمودند و مراعات هر دو طرف نموده از ميان دو سنگ ، جوياى آرد مىبودند تا وقت حصاد خرمن زندگانى ايشان رسيده به شعلهء تيغ
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 816
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨١٦