تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
قلى خان به آستان اقبال آشيان شاهزادهء عالم و عالميان توسل جويد . لاجرم كسان خود را با پيشكش و هدايا به مشهد مقدس معلى به نزد مرشد قلى خان فرستاده خود را « عباسى » نام نهاد و گردن از متابعت و موافقت ابو طالب ميرزائيان كشيده به دست زياده‌سرى ، اقمشه و امتعه و اموال و اسباب كركيراقان « 1 » امراء و اركان دولت را كه در كاشان بودند عرضهء نهب و تاراج گردانيد و عجزه و رعاياى آن ولايت گرفتار اقتدار وى روزگار مىگذرانيدند تا شعشعهء مهر درخشان دولت ابد بنيان از افق خراسان بر ساحت كاشان تابان گرديده و چنانچه در محل خود ايمائى به آن خواهد شد روزگار اقتدار وى به نهايت رسيد . اما پيش آمد كار امراى افشار آن كه يوسف خان ولد قلى بيك قورچىباشى كه بعد از فرار پدر به قلعهء تبريز و توسل به روميان ، گريزان خود را به دار العبادهء يزد رسانيده به معاونت محمد خليفهء افشار داروغهء آنجا قلعهء يزد را به حيطهء ضبط و تسخير درآورده بود ، و در آن اوان كه شاهزادهء غفران مآل به دفع فتنهء تركمانان قيام مىنمود قدم جرأت از حد خود فرا نهاده دست جسارت به اموال و اسباب پادشاهى و امراى درگاه شاهى مىگشود ، و بعد از آن كه غبار گيرودار آن جماعت به آب تيغ ظفر نگار شاهزادهء عالى مقدار فرو - نشست و اخبار اقتدار وى به مسامع جلال پيوست حسب الفرمان عالى شان به صوابديد مير ميران مقيد و محبوس بود . مقارن آن ولى خان حاكم كرمان به مرافقت بيكتاش خان ولد خود كه به عزم حضور سفر آذربايجان از كرمان به يزد آمده بودند چون از حبس و قيد يوسف خان اطلاع حاصل نمودند چون بيكتاش خان را هواى خودسرى و بلند پروازى در سر بود ابواب انديشه‌هاى باطل و خيالات فاسد بر روى روزگار خود گشود و يوسف خان را مطلق العنان ساخته داروغه و كركيراق يزد را به حبس دوام انداخت و به اعلان
هامش
( 1 ) - اين لغت در قانون همايونى يا همايون‌نامه تأليف خواندمير به صورت « كيركيراقچيان » آمده است ( چاپ مير هاشم محدث ، نشر رسا ) .