تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
قزوين كشيد و بنا بر آن كه از بارش ابر عدل و احسان و بيم تابش آفتاب تيغ درخشان شاهزادهء خلد مكان ، گلزار هر ديار هنوز تازه و ريان بود و از هيچ رهگذر خبرى كه باعث تشويش امراى نامور باشد به معسكر ظفر اثر نمىرسيد امراى مذكور چنان سرمست بادهء نخوت و غرور گرديدند كه جز خود كسى را به نظر در نمىآوردند و در وسعت آباد خيال ايشان راه احتمال آن نبود كه كسى را ياراى مخالفت ايشان در خيال تواند گذشت و گمان نمىبردند كه مرشد - قلى خان بنا بر قلت انصار و اعوان عازم آمدن عراق تواند گشت ، لاجرم با نوعروس كام ، عقد مواصلت دوام بسته از نشيب و فراز گردش ايام ، فارغ نشسته بودند . و چون فصل زمستان به پايان رسيد و سلطان بهار در سال تنگوزىئيل مطابق نهصد و نود و پنج رخت اقامت به ساحت دشت و كهسار كشيد و از هر طرف اخبار وحشت آثار كه رقمزدهء كلك وقايع نگار شد متوالى و متواتر گشت فى الجمله از گران خواب غفلت چشم گشوده به فكر انتظام مهام دولت و انديشهء تدارك اختلال احوال ملك و ملت افتادند اما چون طليعهء طلوع مهر جهان افروز به نزديك رسيده بود در فتحى از پرتو چراغ سحرگاهى كه خانه روشن مىكرد بر روى روزگار نگشاد و هر مقدمه‌اى كه ترتيب دادند بر عكس مراد نتيجه داد . القصه چنانچه گذشت مير جعفر قزوينى به جهت آوردن فرهاد آقا متوجه اصفهان گشت و پير قلى ولد شاهقلى سقا كه با سلسلهء قلى بيك قورچىباشى و طايفهء افشار روابط دوستى و صداقت مستحكم داشت روى عزيمت به يزد گذاشت كه از هر راه كه تواند بيكتاش خان را از وادى خلاف گذرانيده به سرچشمهء اطاعت و انقياد ابو طالب ميرزا رساند . و چون هواى دار السلطنهء قزوين به حرارت ميل نموده وقت آن رسيده بود كه موكب مسعود به صوب ييلاقات حركت نمايد الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت به ييلاق خرقان نقل مكان نموده چند گاه در آنجا ابواب عيش و خوشدلى بر روى خود