تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
اما آن گروه كج نهاد به اغوا و افساد ميرزا عبد الله ولد ميرزا سلمان جابرى وزير ديوان كه به هواى جاى پدر ، انديشه‌هاى گوناگون در سر داشت دل بر مخالفت على خان نهاده مجمعى آراستند و مهديقلى بيك شادى بيگلو را كه از اقوام نزديك على خان و به منزلهء فرزند وى بود به ايالت و خانى برگرفته اموال و اسباب ايالت على - خان را كه در شيراز بازمانده بود به وى متعلق ساختند و به عهد و پيمان ، قرار مخالفت على خان و موافقت مهديقلى خان با يكديگر داده دل بر ياغيگرى ابو طالب ميرزائيان نهادند . و چون خبر شور و شر ايشان در عرض راه به على خان رسيد چندان وقعى به آن خبر نگذاشته با دويست سيصد نفرى كه همراه داشت قدم به ولايت فارس گذاشت و در هر منزل كه نزول مىنمود مترصد آن مىبود كه آقايان ذو القدر و اكابر و اعيان آن كشور به رسم استقبال بر سر راه وى آيند و گمان آن نداشت كه غازيان ذو القدر ، مخالفت فرمان خاقان عليين آشيان نمايند تا آن كه به كتل مايين كه در دوازده فرسخى شيراز واقع است رسيده اثرى بر انديشه‌هاى دور از كار وى مترتب نگرديد و وقتى خبردار شد كه مهديقلى خان با جمعيتى نمايان از آقايان ذو القدر در مايين بر سر وى آمده كار بر وى دشوار گرديد و چون پاى مراجعت و ياراى مقاومت نداشت دل بر كشته شدن گذاشت و با مهديقلى خان و اتباع او كه جلوريز بر سر وى تاخته بودند از در ستيز و آويز درآمد و چون مخالفان ، اضعاف مضاعف كسان وى بودند تاب مقاومت نياورده گريزان گرديدند و على خان نيز طريق انهزام سپرده پس از آن بنا بر آن كه سپاه فريقين اقوام و اقارب يكديگر بودند از رهگذر قتل ، زياده آسيبى به كسى نرسيد و بعد از آن كه على خان گريزان از معركه بيرون رفت جمعى از اهل نبرد به تعاقب وى شتافته خدمتش را در قصر زرد ، اسير و دستگير كردند و مقيد و محبوس به شيراز برده در ميدان شهر به قتل آوردند و به مقتضاى الاقارب كالعقارب از مهديقلى خان كه از اقوام مشار اليه و به منزلهء فرزند عزيز وى بود رسيد به او آنچه رسيد . اما قاصدان قتل وى