تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
با جمعى از تركمانان كه متابعت وى اختيار نموده بودند به دامغان مراجعت نمود و در آنجا به بلدى بخت بيدار ، چند نفر از ارباب اعتبار طايفهء تركمان را به آستان گردون شان خاقان گيتىستان به مشهد معلى فرستاده به مرشد قلى خان پيغام داد كه تا امروز اگر از راه رعايت مصلحت ، سالك طريق بندگى و اطاعت شاهزادهء گردون منزلت بوديم اكنون كه آن حضرت را واقعهء شهادت پيش آمد شاهزادهء عالم و عالميان را كه در خراسان بر سرير سلطنت پايدار تمكن دارد وليعهد و قائم مقام پدر بزرگوار مىدانيم و اميدواريم كه الويهء [ 177 ] اقبال و اعلام جاه و جلال آن حضرت به صوب عراق در حركت آيد تا از راه نهايت عبوديت و اخلاص طايفهء تركمان به موكب ظفر نشان پيوسته تا جان داشته باشند از دل و جان در ركاب آن حضرت سربازى نمايند . اما ولى جان خان چون جاه و جلال مرتضى قلى خان را از سر خود واكرد پاى از گليم ادب و پايهء حد خودشناسى فرا گذاشته رايت عظمت و استقلال به اوج كمال افراشت و رفته رفته بسيارى از تركمانان بىخان و مان ، روى ارادت به خدمت وى نهاده باعث ازدياد جاه و جلال وى گرديدند و به استظهار ايشان ارباب ثروت و سامان كاشان را به توقعات دور از كار گرفتار كرده مال و اسباب فراوان جمع آورد و بخار نخوت و غرور به كاخ دماغ راه داده عرضه داشتى مشعر بر صيانت كاشان از استيلاى مرتضى قلى خان و حسن خدمات خود به درگاه خاقان عليين آشيان فرستاد ، و گمانش آن بود كه به ازاى نيكو خدمتيها منشور حكومت كاشان به اسم وى عز صدور خواهد يافت . اما امراء و اركان دولت در تفويض ايالت كاشان با وى از در مضايقه درآمده آن زياده‌سرى و بلند پروازى را از وى نپسنديدند . و مقارن آن چون حكومت كاشان به موجب فرمان واجب الاذعان به عليقلى خان تعلق گرفته كسان ولى جان خان بىنيل مقصود به كاشان مراجعت نمودند و تير تدبيرش بر سنگ آمده از جانب امراء به يأس و حرمان موسوم گرديد صلاح روزگار خود را در آن ديد كه به سنت مرتضى