تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
ديگر از بواعث طلوع نير اقبال آن طرازندهء اورنگ جاه و جلال ، اختلال احوال امراى عراق و فارس و كرمان بود كه بعد از واقعهء شهادت شاهزادهء غفران مآل در ولايات مذكوره روى نمود . بيان سخن آن كه بعد از كسر شوكت امراى تكلو و تركمان چنانچه ايمائى به آن شد اكثر معارف و اعيان ايشان گريزان خود را به دامغان رسانيدند و از راه اويماقيت رخت اقامت به خدمت مرتضى قلى خان پرناك تركمان كه حاكم آن ولايت بود كشيده در آن ديار مجتمع گرديدند و بعد از آن كه شاهزادهء غفران مآل از گوشمال امراى زياده سر تكلو و تركمان فراغ بال حاصل نموده مظفر و منصور به صوب آذربايجان نهضت فرمود ابواب عفو و اغماض بر روى جرايم و زلات آن جماعت گشوده بىاطلاع امراء و اركان دولت ، مرتضى - قلى خان را به درگاه آسمان جاه طلب نمود و خدمتش به عواطف بى - كران شاهزاده مستظهر و مستمال به طريق استعجال رايت عزيمت به صوب عراق افراخته دو منزل را يكى ساخت تا به ولايت رى رسيد و در آنجا خبر شهادت شاهزادهء مغفرت مآل و جلوس ابو طالب ميرزا و ارتفاع كوكب اقبال عليقلى خان و اسماعيل قلى خان مسموع وى گرديده از راه مزيد اقتدار و اختيار و بيم مضرت ايشان نسبت به طايفهء تركمان عنان بازكشيد ، و چون ايل تركمان و اهل و عيال ايشان را كه اكثر در ولايت قم و ساوه به سر مىبردند لگد كوب حوادث مىديد متوجه ولايات مذكوره گرديده از آن جماعت هر كه را توانست به خواه و ناخواه كوچانيده به جانب دامغان روانه گردانيد . و در عرض مدتى كه در آن ولايت اقامت داشت اهالى آن ديار خدمتش را ياغى پنداشته از راه صيانت اهل و عيال در ارسال نزول و ساورى « 1 » دقيقه‌اى فرو نمىگذاشتند . در خلال اين احوال ولىجان خان پسر محمد خان تركمان كه بعد از پدر به حكومت دار المؤمنين كاشان رسيده بود به مرتضى قلى خان
هامش
( 1 ) - ساورى - تحفه ، پيشكش ، باج و خراج ( لغت‌نامهء دهخدا ) .