تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
پيوسته خدمتش را بر آن داشت كه در دار المؤمنين مذكور رايت ظلم و طغيان برافرازد و خود به جهت تمشيت اين مهم با اهالى كاشان از در گفتگو درآمد . نخست مردم آن شهر كه اكثر از ولايات ديگر و از جملهء تجار خيرمدار و ارباب ثروت و سامان بودند از توقعات زياد آن بدنهاد به فرياد آمده ابواب عدم انقياد بر روى آن خميرمايهء فتنه و فساد گشودند اما بالاخره چون مرتضى قلى خان را ممد و معاون وى مىدانستند از بيم مضرت وى به آن بد گوهر توسل جسته به صوابديد ميرزا احمد كججى وزير و بهزاد بيك غلام داروغهء شهر استدعاى حضورش نمودند و آن مزور زياده‌سر به مصلحت مرتضى - قلى خان به شهر رفته بعد از چند روز عازم سرقلعه « 1 » گرديد و چون در نظر وزير داروغه چندان وقعى نداشت بىمضايقهء ايشان قدم به قلعه گذاشت و از گرد راه به خانهء داروغه رفته دو سه روز ميهمان او شد ، و جمعى از تركمانان بىنام و نشان كاشان كه در ايام حكومت ملازم وى و پدرش بودند بعد از ايشان ملازمت داروغه اختيار نموده به آن كم فرصت پيوستند . در آن دو سه روز جمعى نيز از ملازمان او كه در بيرون شهر به سر مىبردند كمر خدمت وى را بر ميان بستند و رفته رفته دست اقتدار وى [ بلند ] گرديده بسيارى از ملازمان و عمله و فعلهء وزير و داروغه را بر تركمانان گيرانيد و چون كسى را ياراى منع وى نبود وزير و داروغه را نيز گرفته محبوس نمود و اموال و اسباب ايشان را از خود شمرده دست جرأت به نهب و تاراج آن گشود و من حيث الاستقلال بر مسند جاه و جلال متمكن گرديده به حسن مدارا و مواسا مردم كاشان را مطيع و فرمان - پذير خود گردانيد . مرتضى قلى خان كه به ريسمان پوسيدهء اطاعت و انقياد او به چاه غلطكارى افتاده بود چون ديد كه كار آن غدار در آن ديار به كجا رسيده فرصت غنيمت شمرده دست از دامن مرافقت وى باز كشيد و
هامش
( 1 ) - خلاصة التواريخ : « سرقله » ( ص 838 ) .