تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
و جسد مطهر آن سرور را به آئين شرع از هر در جوار مرقد آباى بزرگوار و اجداد عالى تبار مدفون گردانيد . و چون آن گوهر پاك را چون گنج در دل خاك نهان ساختند خاقان ستوده خصال جهت ترويح روح پر فتوح شاهزادهء غفران مآل ، دست دريانوال به اطعام فقرا و ارباب استيهال گشاده نذورات و صدقات به عاكفان آن سدهء سدره مرتبه و ساير ارباب احتياج فرستاد . و بعد از ختمات كلام ملك علام و اطعام و انعام فقرا و محتاجان ، موكب جاه و جلال از راه طارم و خلخال به صوب صواب دار السلطنهء قزوين كه مستقر سرير سلطنت و اقبال بود حركت نمود . و بعد از ورود موكب مسعود به مقر سلطنت بىزوال شهريار به استحقاق در آن ديار به عزم قشلاق بار اقامت گشود . بالجمله نخستين خطائى كه امراى عظام را در نظام و انتظام مهام دولت روى نمود ولايت عهد ابو طالب ميرزا بود ، چه با وجود شعشعهء مهر جهان آرا چشم اميد به پرتو سها گشودن ، خود را دست فرسود ملاعبهء اطفال آرزو نمودن بود ، و با آن كه آوازهء ارتفاع آفتاب دولت اين و الا دودمان از افق خراسان چون نور آفتاب از مشرق به مغرب رسيده بود امراى تبه‌راى به خيال آن كه امراى خراسان به تخصيص مرشد قلى خان به حكومت آن ولايت قناعت نموده نخواهند گذاشت كه پرتو انوار خورشيد آثار دولت پايدار شاهزادهء كامكار يعنى نواب گيتىستان فردوس مكان بر در و ديوار ساير بلاد و امصار تابان شود آن همه سعى و اهتمام در ولايت عهد ابو طالب ميرزا به تقديم رسانيدند و ندانستند كه چون چراغ خورشيد تابان در بزم جهان ، فروزان گردد نسبت شعاع آن به دور و نزديك يكسان باشد ، و چون امراى مذكور ، مصلحت روزگار خود را بر صلاح دولت پايدار اختيار كرده نور چراغ را بر پرتو آفتاب ترجيح دادند از راه ادبار غلطكارى ، ابواب نيامد كار بر روى خود گشادند و به مكافات عمل خود گرفتار گرديده به ايشان رسيد آنچه رسيد چنانچه بعد از اين از سياق كلام آينده معلوم خواهد گرديد .