شهريارى و فروزان اختر برج كامكارى در ولايت خراسان سرير - آراى اورنگ جهاندارى بود و مرشد قلى خان و ساير امراى خراسان كه غاشيهء اطاعت و فرمانبردارى آن حضرت را به دوش جان كشيده بودند با امراى عراق طريق مخالفت مىپيمودند و ابو طالب ميرزا و طهماسب ميرزا بنا بر حداثت سن و خردسالى شايستهء اين مرتبهء عالى نبودند و مع ذلك طهماسب ميرزا در قلعهء الموت گرفتار سرپنجهء استيلا و اقتدار طايفهء تركمان و تكلو بود تفويض ولايت عهد را به هيچيك از شاهزادگان كامكار تجويز نمىفرمود و مىفرمود كه چون از همصحبتى زيادهسران پيش خود بر پاى طوايف قزلباش به فرزند ارجمندم رسيد آنچه رسيد بعد از اين ابواب آميزش ايشان را بر روى ساير فرزندان كامكار خواهم بست و به ولايت عهد و خودسرى به هيچيك از ايشان رضا نخواهم داد .
و چون ارتقاى امراى خود راى بر مدارج جاه و جلال منوط و مربوط به ولايت عهد يكى از شاهزادگان والانژاد بود در آن باب ابواب مشورت بر روى هم گشودند و بعد از طى نشيب و فراز انديشههاى دور و دراز ، ميرزا محمد را كه در آن وقت به رتبهء استيفاى ممالك سرافراز بود وسيله ساخته عرض نمودند كه چون چند سال بود كه آوازهء جاه و جلال شاهزادهء غفران مآل به آشنا و بيگانه و دوست و دشمن رسيده بود اگر بر اثر خبر اندوه اثر واقعهء آن سرور خبر به ولايت عهد شاهزادهاى ديگر به هر بوم و بر نرسد بيم آن است كه اختلال تمام به حال دولت بىزوال راه يابد ، و چون امراى خراسان به دست عبوديت و اخلاصمندى ، كمر خدمت شاهزادهء گردون منزلت يعنى خاقان گيتىستان را بر ميان جان بسته در سايهء آفتاب اقبال بىزوال آن حضرت [ 176 ] از تابش آفتاب حوادث در امانند و امراى عراق چون رمهء بىشبان در وادى حيرت سرگردان ، اگر ولىنعمت جهان و جهانيان از راه صلاح دولت ، شاهزادهء و الا مرتبت ابو طالب ميرزا را به رتبهء وليعهدى سرافراز فرمايد هر آينه باعث اتفاق امراى عراق در دفع ارباب نفاق و شقاق خواهد گرديد .
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 807
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨٠٧