كار گل در دست رسيدن زمان نشو و نما است ، بعد از واقعهء حيرت - افزاى شاهزادهء خلد مأوا چون وقت آن رسيده بود كه آفتاب سلطنت لا يزال از مطلع جاه و جلال طالع گردد و تيره شب اختلال حال ايران و ايرانيان به پايان رسد در هر ديار آثار هرج و مرج آشكار گرديد و كار اختلال حال خلايق به سرحد كمال رسيد ، و چندان كه عقلاى صائب راى در ازالهء آن به ترتيب مقدمات شايسته مىپرداختند عكس مطلوب نتيجه داده كارى كه مؤدى به مطلوب باشد نمىساختند . از آن جمله ولايت عهد شاهزادهء خردسال بزرگ فطرت ابو طالب ميرزا بود كه بعد از واقعهء هايلهء شاهزادهء غفران مآل روى نمود .
تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه چون دو سه روز از واقعهء شهادت شاهزادهء شهيد منقضى گرديد خاقان عليين آشيان ، امراى عالى شان را به بزم حضور حاضر گردانيد و گوش هوش ايشان را به لآلى نصايح سودمند و مواعظ ارجمند ، گرانبار نموده به گونه گونه سخنان دلپذير ، ايشان را از خصومت اويماقيت و انواع كلفت و كدورت تخويف و تحذير فرمود و شمهاى از فوايد دوستى و وفاق و موافقت و اتفاق و شر ذمهاى از مفايد دشمنى و نفاق بر زبان گوهر - بار گذرانيده امراى نامدار را از خواب غفلت بيدار گردانيد ، و در باب رفع كلفت و عنادى كه طايفهء شاملو و استاجلو با طبقهء تركمان و تكلو داشتند مبالغه را به سرحد اطناب رسانيد .
و چون مكنون خاطر قدس مناظر آن بود كه بنابر بعضى مصلحتها بعد اليوم به نفس نفيس متكفل امور سلطنت و متصدى مهام سپاهى و رعيت بوده احدى از شاهزادههاى عظام و اخلاف كرام را به سمت وليعهدى موسوم نفرمايند امراء و اركان دولت كه صاحب اختيار امور سلطنت بودند با آن حضرت از در مخالفت درآمده مصلحت روزگار خود را در آن دانستند كه ابو طالب ميرزا را به جاى شاهزادهء مغفور ، وليعهد و قائم مقام آن حضرت گردانند و به اين تقريب سر - رشتهء قبض و بسط امور سلطنت را به قبضهء اقتدار و اختيار خود درآورند . و خاقان عليين آشيان بنا بر آن كه گرامى گوهر درج
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 806
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨٠٦