تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
فراز و نشيب شاهراه انديشه را به قدم تفكر پيمودند به جائى نرسيدند و از هيچ راه كسى از خيال آن مردود روسياه آگاه نشد اما از روى گمان و خيال و قياس و احتمال ، هر كس را هر چه به خاطر مىرسيد بر زبان مىگذرانيد چنانچه وجوه عديده در باب جرأت آن پليد در السنه و افواه مذكور گرديد . از آن جمله جمعى از حاشيه - نشينان بساط قرب را گمان آن بود كه چون آن مردود را راه نگاه به گلستان حسن ظاهرى رضاقلى ايناللو باز بود و شاهزادهء شهيد گاهى در خلوت با او همصحبت مىگرديد از غيرت عشق آن مردود پليد به شاهزاده رسيد آنچه رسيد . جمعى ديگر را گمان آن بود كه چون عليقلى خان به توجهات نمايان شاهزادهء عالم و عالميان محسود امثال و اقران شده بود رشك و حسد اسماعيل قلى خان كه خود را در قرب و منزلت كمتر از او نمىدانست سلسله جنبان شده آن بىباك ناپاك را بر آن جرأت اغرا و اغوا نمود و اگر نه چنين مىبود آن مردود مطرود چون بر آن حركت اقدام نمود به اسماعيل قلى خان توسل نمىجست و آن قدر نعمت ناشناس ، يك شبانه روز پاس او نمىداشت . گروهى مىگفتند كه چون شاهزادهء عالى قدر پنهان از عليقلى - خان و اسماعيل قلى خان و محمدى ساروسولاغ كه محرم اسرار و مصاحب شبانه‌روزى آن حضرت بودند مرتضى قلى خان پرناك تركمان را به آستان گردون شان طلب نموده بود گمان امراى مذكور آن شد كه آن حضرت با ايشان بد مظنه و بىعنايت شده در صدد دفع ايشان است ، لاجرم ايشان به آن گمان خطا از در پيشدستى درآمده آن مردود از سگ كمتر را بر آن داشتند كه به اين حركت شنيع اقدام نمود و اگر نه چنين مىبود بعد از واقعهء هايلهء آن سرور با وجود ضديت و نفاق ، چرا با يكديگر اتفاق مىنمودند و ابواب تحمل مشاق دولت بر روى يكديگر مىگشودند و چگونه اسماعيل قلى خان به تقديم و برترى عليقلى خان در امر وكالت راضى مىشد ؟ و چرا اين چنين واقعهء عظيمى را سهل و آسان انگاشته ابو طالب ميرزا را