كه كودكى خردسال بود به جاى آن حضرت برمىداشتند ؟ و مؤيد قول اخير است آنچه مؤلف تاريخ عالمآرا از ميرزا لطف الله وزير شاهزادهء شهيد بعد از قضيهء شهادت آن حضرت شنيده بود كه شاهزاده با خوانين مذكوره بىالتفات شده بود و بد مظنه گشته چنانچه در آن دو سه روز كه از گنجه بيرون مىآمدند روزى مرا در حمام طلب نموده فرمودند كه ما در خدمت اين دو جوانمرد چه تقصير كردهايم كه به خون ما تشنه شده در مجلس شراب به سرما داد مىطلبند يعنى قصد قتل ما دارند ؟ و در آن وقت خداويردى دلاك سر آن حضرت را مىتراشيد و اين سخنان را مىشنيد يحتمل كه از جهل و نادانى به ايشان گفته باشد و ايشان در مقام دفع آن حضرت در آمده خداويردى را فريفته باشند و آن بدبخت بىعاقبت از مسلك عقل دور افتاده به تعليم ايشان ارتكاب اين عمل نموده باشد . انتهى كلامه .
هر چند در نظر عقل معاملهشناس بناى وجوه مذكوره بر تخمين و قياس است و تجويز اين حركت شنيع از جمعى كه به دولت تربيت آن حضرت از پلهء اخير بىوجودى به اعلى درجهء وجود كه مرتبهء بلند ايالت و جلالت است رسيده ركن ركين دولت گرديده باشند بسيار دور از كار است اما چون امراى مذكور چنانچه در روضهء پنجم در محل خود مسطور گردد ان شاء الله تعالى بعد از واقعهء شهادت شاهزادهء غفران مآل سال به سر نبردند احتمال دارد كه صورت اين انديشه در آينهء خيال ايشان چهرهنما شده باشد .
گفتار در اتفاق امراء بر ولايت عهد ابو طالب ميرزا و بيان علل و اسبابى كه باعث طلوع آفتاب دولت خاقان گيتىستان فردوس مكان گرديد
چون به مقتضاى صدق مؤادى ، مصرع : تا پريشان نشود كار به سامان نرسد ، گشودن گرهء غنچه در گرو وزيدن نسيم صبا و گشاد