تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
شمار مىآمد به بهانهء آن كه به فرمان شاهزاده به يكى از ارباب استحقاق مىبايد داد برگرفته از راه آشنائى و مزيد اختصاص پياده و تنها مضطرب و پريشان حال روى به خانهء اسماعيل قلى خان نهاد و در وقتى كه خان مذكور با مخصوصان و مقربان ، گرم صحبت بود به منزل وى درآمد و ايشان بعد از تقديم مراسم اعزاز و احترام ، چون از آمدن بىهنگام آن نمك به حرام سؤال نمودند به زبان بىزبانى تقرير نمود كه خاكهاى عالم را بر سر خود كرده‌ام و گناهى عظيم و خطائى بزرگ از من سر زده و نمىدانم چه كنم و به كجا گريزم و كه را شفاعتخواه گناه خود سازم ؟ و چون پرده از رخ كار خود برداشت اسماعيل قلى خان آن مردود مطرود را به رضاقلى ولد پيرى - بيك ايناللو كه در آن اوان به جاى پدر به منصب ايشيك آقاسى - باشيگرى شاهزادهء عالى گهر سرافراز شده بود سپرد كه در محافظت او اهتمام نموده او را به منزل ديگر رساند ، و مشار اليه آن ناپاك بىباك را در صندوقى جاى داده با صندوقخانهء خود به آن منزل فرستاد . و چون رضا قلى بيك به منزل رسيده در كار آن مردود نابكار متأمل و متفكر گرديد عاقبت از بيم آن كه مبادا چون پرده از رخ كار آن نمك به حرام غدار برافتد به تهمت معاونت وى معاتب و شرمسار گردد چون شب شد و مردمان از دست و پا افتادند آن كافر نعمت بىحيا را به دو كس از ملازمان خود سپرد كه پنهان از مردمان به جنگلى كه در آن نواحى بود برده به سزا و جزاى وى رسانند . آن دو ناكس دون ، آن مردود ملعون را از اردو بيرون برده به درون بيشه آوردند و هر يك زخمى بر وى زده چون كيسهء زر را در كمر وى ديدند به قسمت آن مشغول و از اتمام كار وى غافل و ذاهل گرديدند . آن مردود ازل و ابد چون زخم خود را كارى نديد گريزان خود را به سياه آبى كه در زير نيستانى روان بود رسانيده در آنجا پنهان گرديد و بعد از قسمت زر و رفتن آن دو بد گوهر ، شدت سرما در وى اثر كرده خود را بىتابانه به آتشى كه از دور فروزان ديد رسانيد . از