بيرون نهاد و غلامان و ملازمان خاصهء آن حضرت از وقوع آن مصيبت خبردار شده از هر كنار جمع آمدند اما هيچيك ياراى آن نداشت كه قدم جرأت به آن خيمه تواند گذاشت . عاقبت زينل بيك شربتدار از راه اضطرار به آن غمخانه درآمد و چون شاهزادهء شهيد را در ميان خاك و خون غلطان ديد على الفور گريان و نالان بازگرديد و جراحان و اطبا را بر سر آن سرور حاضر گردانيد ، و چون قضا كار خود كرده كار از معالجه و مداوا گذشته بود عليقلى خان و اسماعيل قلى خان را كه در آن زمان ركن ركين دولت آن حضرت بودند از سنوح آن هايله خبردار نمود .
امراى عالى شان چون از آن واقعهء ناگهان باخبر گرديدند رخت جمعيت به خانهء عليقلى خان كشيده به عهد و پيمان او را صاحب - اختيار امور سلطنت و ريش سفيد خود گردانيدند . و با آن كه در روزى كه به اين شب تيره آبستن بود نداى رحيل در داده اكثر اهل اردو روى به راه نهاده بودند و عشر عشير مردمان در معسكر ظفر - نشان نمانده بود چون خبر اندوه اثر شهادت آن سرور در معسكر ظفر اثر انتشار يافت قيامت خفته بيدار شد و شور يوم النشور پديدار گرديد . چشمى نماند كه خون نگريست و گريبانى نيافتند كه چاك نشد . از فرياد و فغان مردمان پرده از رخ كار خوددارى برخاست و اين خبر وحشت اثر به خاقان عليين آشيان و پردگيان حريم حرمت و مخدرات سرادق سلطنت رسيده غلغلهء روز رستاخيز آشكارا گرديد .
مقارن آن عليقلى خان به اتفاق امراى عالى شان با گريبانهاى چاك ، خاك بر سر كنان به عتبهء گردون شان آمده به زبان سوگوارى ، لوازم تعزيت و مراسم پرسش به تقديم رسانيدند . و چون كارخانجات پادشاهى اردوى كيهان پوى به منزل ديگر راهى شده بودند التماس سوارى خاقان عليين آشيان نمودند و شاه و سپاه قرين ناله و آه قدم ناشكيبائى به راه گذاشتند و مقرر شد كه نعش محفوف به مغفرت آن نونهال گلزار سلطنت را ادهم خان تركمان به اتفاق
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 800
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٨٠٠