سعادت قرب خدمت آن حضرت دريافته منظور نظر تربيت و عنايت گرديده بود و چندين سال نهال زندگانيش بر جويبار عنايت آن حضرت بالا كشيده به پايهء بلند و درجهء ارجمند محرميت رسيده بود و از اين راه مرجع اعاظم امراء و اركان دولت آن حضرت شده روزگار زندگانى را به عزت و اعتبار مىگذرانيد با آن حضرت از در كفران نعمت درآمده بىسببى ظاهر و باعثى نمايان ، خبث طينت و سوء سريرت ، آن دنىزادهء كافر نعمت را بر آن داشت كه داغ شهادت آن حضرت را بر دل پير و جوان گذاشت [ 174 ] .
تفصيل اين سانحهء غم اندوز آن كه آن نمك به حرام بىباك در حينى كه شاهزاده در خيمهء قوشخانه رخت استراحت افكنده به خواب و آسايش استراحت رغبت نمود آن دون زبون از درون آن خيمه بيرون آمده جماعت هميشه كشيك را كه عزم آن داشتند كه در حوالى خوابگاه آن حضرت به لوازم كشيك و حفظ و حراست قيام نمايند به بهانهء آن كه شاهزاده با يكى از خواص ، بزم اختصاص فروچيده و از شما شرم دارد ، آن جماعت را از حوالى خوابگاه آن حضرت عذر خواست ، و چون محرميت آن مردود بر همگنان عيان بود آن دروغ بىفروغ را راست پنداشته از حوالى خوابگاه به راه خود رفتند . آن نمك به حرام بىباك بازگشته بر بالين آن نونهال رياض اقبال آمد و خنجر از كمر آن سرور برآورده به آن خنجر زخمى چند بر پهلو و سينهء آن سرور زد و بعد از افسردن آن چراغ چشم جهانيان پشيمان و هراسان از آنجا گريزان شد . مقارن آن فتاح نامى از اهل خدمت داخل آن بيت الاحزان گرديده چه ديد ؟ عزيز مصر عزت از اورنگ سلطنت بر خاك مذلت افتاده يوسف جان عزيزش در درياى خون آغوش به شنا گشاده آفتاب اوج اقبال به مغرب زوال پيوسته و دوحهء برومند نخل سلطنت از تند باد حوادث در هم شكسته مانند صيد بسمل ، كارش در خاك و خون طپيدن و چون نسيم سحرگاهى از سوز سينهء گرم ، نفس سرد كشيدن . و چون چشم فتاح در آن دل شب بر آن روز سياه و حال تباه افتاد فرياد كنان و خاك بر سر كنان پاى از آن خيمه
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 799
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٧٩٩