تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
ستمگر اگر نخل زندگانى رسيدگان اين سراى دو در در آغاز بهار زندگانى و اوان اهتزاز ازاهير جوانى به دهرهء بىرحمى دهر بيدادگر از پاى درآيد مرارت آن زهر جانگزا در كام جان آگاه دلان بيشتر از پيشتر اثر كرده سيلاب سرشك از ديدهء پر خون گشايد ، فكيف نهال زندگانى شاه جوانى كه زال سپهر به عينك دوربين ماه و مهر ، شبيه و نظيرش را نديده و به گوش هوش مستمعان بجز آوازهء عدل و احسان حضرتش صدائى نرسيده باشد . مصدق اين مقال و مبين اين حال واقعهء پر ملال شهادت شاهزادهء غفران مآل است كه در آغاز بهار جوانى و اوان نشو و نماى نهال زندگانى در حدود گنجه به مقتضاى قضا اتفاق افتاد . شرح اين واقعهء غم اندوز و بيان اين سانحهء جگرسوز آن كه چون الويهء دولت و اعلام اقبال شاهزادهء بىهمال از گنجه به صوب عراق ، آسمان‌ساى گرديده در چشمهء پر بحر ( ؟ ) و قبهء شادروان جلال به چرخ كهنسال رسيد آن حضرت به نور قدوم مسرت لزوم ، منزل عليقلى خان را رشك روضهء رضوان و غيرت باغ جنان و چراغ چشم صاحبخانه را به نور حضور خود فروزان گردانيد ، و در آن بزم عشرت و شادمانى تا نيم شب ساقيان لاله عذار با ساغرهاى شراب خوشگوار در گردش آمده به پيمودن اقداح راح روحانى ، دامن‌زن شعلهء عيش و نشاط بودند . و چون نيمى از شب بگذشت و وقت آن رسيد كه پيمانهء حيات شاهزادهء ستوده - صفات از گردش چرخ كج حركات لبريز شود با چند تن از فدويان خاص و مخصوصان به اختصاص ، مست از منزل عليقلى خان به صوب دولتخانهء خود روان گرديد ، و قائد قضا ، عنان اشهب گردون خرام آن حضرت را گرفته به خيمهء قوشخانه كه بر گذرگاه آن طرازندهء اورنگ و گاه واقع بود رسانيد ، و به تكليف مستى زياد ، شاهزادهء و الا نژاد قدم در آلاچوق قوشخانه نهاده مستانه بر بستر آرام و استراحت غنود . مقارن آن سركردهء كم خردان بىباك ، خدا - ويردى دلاك كه پسر يتيمى از پدر بىخبر بود و در بازار قزوين دلاكى مىنمود و در عهد صبى و ايام كودكى نوبتى به تقريب دلاكى ،