تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
و چون سير متنزهات دار السلطنهء اصفهان كه از اعاظم بلاد ايران و نمونهء گلزار جنان و به اقطاع آن سرور مقرر بود پيوسته در آينهء ضمير قدسى ، عكس‌پذير مىگرديد و مكنون خاطر قدس مناظر آن بود كه به تقريب ورود به آن حدود چند روزى بر بستر آسايش غنوده روزگار فرخنده آثار را در آن ديار به عشرت و خوشدلى بگذرانند و به اين وسيله در صدد نظام و انتظام مهام دار الامان كرمان و يزد و فارس و كوهكيلويه و خوزستان و توابع كه به سبب هر گونه حوادث ، اختلالى تمام به آن راه يافته درآمده ولايات مذكوره را از يد اقتدار طايفهء ذو القدر و افشار و حكام خود راى آن ديار بيرون آرند ، بنابر اين انديشهء سزاوار ، امامقلى خان بيگلربيگى قراباغ را به افسر انجاح و مآرب سرافراز و به تشريفات و خلاع فاخره ممتاز گردانيد و به تجديد ، انتظام مهام آن ولايت را به عهدهء كارگزارى و حسن اهتمام او فرمود و ساير مهام آذربايجان را موقوف به تأسيس مبانى صلح و صلاح داشته از بلدهء گنجه رايت عزيمت به صوب دار السلطنهء اصفهان افراشت . و چون وقت آن رسيده بود كه نهال زندگانى آن اورنگ‌آراى سرير اقبال به دهرهء بىرحمى دهر جفاكار از پاى درآيد در اثناى راه واقعهء هايلهء شهادت آن حضرت روى نمود .

گفتار در ذكر ناسازگارى روزگار غدار مشعر بر واقعهء هايلهء شهادت شاهزادهء عالى مقدار به تيغ غدر رأس و رئيس نمك به حرامان روزگار ، خداويردى دلاك نابكار

هر چند در نظر ارباب فكر و نظر ، آمد شد گرامى انفاس در قطع دوحهء حيات پير و جوان ، اره‌اى است دو سر ، و آب زندگانى در معبر اين سراچهء فانى پيوسته چون سيل در گذر ، اما از گردش روزگار