للگى آن گرامى گوهر معتبر بود به ديار روم نزد خواندگار فرستند .
چون ايلچى بازگشته خبر مسرت اثر فرستادن شاهزاده را به فرهاد پاشا رسانيد و نزد وى به وضوح پيوست كه آن حضرت بر خلاف راى اكثر امراى قزلباش با قيصر از در دوستى و صداقت درآمده غايبانه زبان به تحسين و آفرين راى رزين آن حضرت گشوده گفته بود كه كاش پيش از تسخير تبريز در اين مقام در مىآمدند . و چون پيشنهاد خاطر فرهاد پاشا آن بود كه از راه حسن خدمت ، يكى از شاهزادگان اين دودمان قدس نشان را به نزد خواندگار برده باعث ازدياد رفعت و شان سلاطين آل عثمان و وسيلهء ارتفاع مدارج اعتبار و افتخار خود سازد و در اين باب طريق اصرار پيموده و ولى آقاى چاشنىگير باشى را كه از آقايان معتبر آن كشور بود به جهت آوردن شاهزادهء عالى گهر و قرار و استقرار مبانى صلح و صلاح به آستان شاهزادهء عالم و عالميان روان نمود ، و مشار اليه در بلدهء گنجه به تقبيل عتبهء عليا سرافرازى يافته به لوازم سفارت پرداخت ، و آن حضرت بنا بر رعايت شيمهء كريمهء مهمان نوازى ، خدمتش را مشمول عواطف و احسان بىپايان و مهمان عليقلى خان نموده ابواب نوازشات شاهانه بر روى وى گشود .
و چون فرهاد پاشا بعد از ارسال رسول و ابلاغ مسئول ، رخت اقامت به ارزن الروم كشيده در آنجا به بهانهء قشلاق منتظر ورود شاهزادهء و الا قدر گرديد و مترصد آن بود كه پيشتر از آن كه فصل زمستان به پايان آيد و شاهد گل پيرهن بهار سال آينده چهره گشوده حركت لشكر روم به اين مرز و بوم روى نمايد ، ايلچى آن حضرت با نامهء صداقت عنوان و تحف و هداياى شايان در ركاب شاهزاده وارد آن ولايت شود تا او نيز در انجام مهام مصالحه و قرار و استقرار آن اهتمام نموده نوعى كند كه قيصر ، تبريز را به اقطاع شاهزاده مقرر دارد ، و شاهزادهء گردون منزلت رايت عزيمت به صوب صواب عراق افراخت تا در آنجا به تهيه و تدارك اسباب شاهزاده بر وجه لايق تواند پرداخت .
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 796
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٧٩٦