فتح و نصرت از مهب عنايت بىغايت وزيد و به نور باهر الظهور
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » چراغ اميد نا اميدان روشن گرديد . شاهد فتح و ظفر كه تا اكنون هر هفت كرده در نظر اعدا جلوهگر بود ( ؟ ) از ديدهء بىشرم ايشان كناره گزيده و بادى كه تا آن زمان از طرف مخالفان وزيده گرد و غبار آن ، جهانبين عساكر ظفر نشان را از مشاهدهء شاهد فتح و ظفر مىپوشيد در اين وقت از طرف سپاه ظفر - پناه آغاز وزيدن كرده به خاك ادبار ، سرمهكش ديدهء اقتدار اعدا گرديد .
و چون شعشعهء تيغ دشمنزداى شاهزادهء اقليمگشا خورشيدآسا بر اطراف معركه تابان شد ، اسماعيل قلى خان و طايفهء شاملو كه طريق فرار پيموده پراكنده و هراسان در عقب سپاه تكلو مانده بودند به روشنائى آن چراغ خدائى از تيره شب گم كرده راهى رهائى يافته يك جا جمع آمدند و به هيئت اجتماعى از پس سر طايفهء تكلو خود را فدائىوار بر فوج ادهمخان تركمان كه جنداول سپاه تكلو بود زدند و چون سيل بىامان ، خس و خار پاسدارى ايشان را از ميان برداشته چون برق و باد ، سر در عقب طايفهء تكلو گذاشتند .
از اتفاقات حسنه كه امداد عنايت بىغايت عبارت از آن است [ آن كه ] ولى خان تكلو به گلولهء تفنگ يكى از تفنگچيان سپاه خود كه به لشكر شاهزاده مىانداختند زخمدار شد و مقارن آن خون سولاغ حسين تكلو كه در سوابق ايام به تيغ قهر ولى خان هدر شده بود به جوش آمده بيرام خان را كه يكى از پسران او بود و به جبر و اكراه طريق مرافقت طايفهء تكلو مىپيمود بر آن داشت كه خود را چون باد سبك خيز از خيل اعداء راه گريز در پيش جلوريز به خدمت شاهزاده رسانيد و از مركب پياده گرديده صورت حال ولى خان را به مسامع عليه رسانيد . آن سرور اين معنى را مقدمهء جنود فتح و ظفر شمرده چون فرصت ايستادن و وقت حرف زدن نبود فرمود كه سوار شود و
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 13 .