تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
پانصد نفر تفنگچى كه در ركاب ولى خان ، داد كماندارى مىدادند به سرعتى بر سر قول همايون راندند كه فراريان طايفهء شاملو كه در آن بيابان اين المفر گويان سرگردان مىگشتند در عقب سر ايشان ماندند . مقارن آن محمد خان تركمان ، ادهم خان را با سيصد چهارصد نفر از قوشون خود مقرر كرد كه جنداول « 1 » سپاه تكلو بوده اگر از طايفهء شاملو كه در عقب ايشان مانده‌اند حركتى روى نمايد آن جماعت سر راه بر ايشان گرفته نگذارند كه آسيبى به طايفهء تكلو رسانند . بالجمله تفنگچيان فوج ولى خان پيش راندند كه زخم تفنگ ايشان به ملتزمان ركاب شاهزادهء عالى شان رسيد و شاهقلى بيك غلام چتردار آن حضرت به گلولهء تفنگ ايشان زخمدار گرديد . با وجود اين حال ، شاهزادهء بلند اقبال انديشهء فرار را خيال محال شمرده چتر همايون فال را به فرخ بيك غلام ديگر خود كه بعد از آن به « فرخ خان يكه‌تاز » اشتهار يافت سپرد و بنا بر آن كه از صولت سپاه مخالف و صدمهء گلولهء تفنگ ، لشكر قول به هم برآمده معدودى چند مهياى گريز مانده بودند آن حضرت سپر آفتاب پيكر را بر سر دست گرفته گاهى در پيش رو و گاه در عقب سر نگاه مىداشتند و كار به جائى رسيد كه آن چند نفر كه بر سر آن سرور مانده بودند قدمى چند به وادى فرار پيمودند و پيش روى آن حضرت از بيم آسيب زخم تفنگ از مبارزان فيروز جنگ خالى شد ، و از عقب سر آن سرور تا يك فرسنگ راه سپاه ظفر پناه جوياى آرامگاه به هر طرف مىشتافتند . از اين رهگذر در معسكر ظفر اثر غلغلهء روز محشر پديد آمده قلق و اضطراب ملتزمان ركاب قرب به سرحد كمال رسيد . مقارن آن على خان بيك جارچىباشى روملو از غايت سراسيمگى و دهشت خود را از مركب درافكند و به هر دو دست ، عنان سمند شاهزادهء اقبالمند را گرفته به آواز بلند گفت كه شيرشكاران بيشهء
هامش
( 1 ) - جنداول - چنداول - جمعى از مردم كه در عقب لشكرهاى منظم حركت مىكردند ، چريك ( معين ) .