تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
در اثناى گيرو دار مزاج اعتدال سرشت شاهزادهء عالى مقدار از منهج اعتدال انحراف جسته بدان سبب قول همايون نيز به هم برآمد و بنا بر سطوح گرد و غبار و وزيدن باد از جانب امراى غدار ، چتر زرنگار شاهزادهء گردون اقتدار از نظر ايشان ناپديد گشت و كار به جائى رسيد كه ارباب لجاج و عناد به سرعت برق و باد رانده به قول همايون رسيده ملتفت آن نگرديده بازگرديدند و شاهزادهء عالى گهر با وجود پراكندگى سپاه و لشكر با اندك مايه مردمى كه بر سر داشت پاى ثبات و قرار افشرده انديشهء فرار را بر طاق نسيان گذاشت . و مقارن آن به فكر عليقلى خان افتاده ميرزا هداية الله نجم ثانى را به تفحص و طلب وى فرستاد ، و خدمتش در دامن كهسار به عليقلى خان رسيده فرمان آن حضرت را به وى رسانيد . جناب خانى از آمدن تقاعد ورزيده مصحوب مشار اليه به عرض رسانيد كه چون كار از كار گذشته و روى آمدن به خدمت شاهزادهء كامكار ندارم و مرگ را بر زندگى كه در دشمنكامى و مذلت و خوارى گذرد راجح مىشمارم ، اگر آن حضرت عذر اين حقير را پذيرفته بگذارد كه در معركه ، جان شيرين را نثار او نمايم هر آينه به حال من سزاوارتر خواهد بود . چون حاصل سخنان عليقلى خان به عرض شاهزادهء گردون شان رسيد ديگر باره ميرزا هداية الله را به اتفاق عليقلى سلطان قورغلوى ذو القدر به نزد وى بازگردانيد و از روى خشم و اعراض به او پيغام داد كه مگر گمان تو آن است كه غم جان ، مرا از اين معركه گريزان خواهد كرد كه اين قسم سخنان بر زبان مىآرى ؟ بارى بهانهء ميار و بيا تا هر چه بر سر ما آيد بر سر تو هم بيايد . ايشان در اين نوبت رفته عليقلى خان را به مبالغهء تمام به خدمت شاهزادهء گردون احتشام آوردند . بعد از وصول عليقلى خان ، سپاه مخالف از جاى خود حركت كرده طريق پيش آمدن پيش گرفتند و فوج ولى خان و سپاه تكلو از راه قتل على سلطان پسر ولى خان و طلب خون وى بر فوج تركمانان كه محل قرار و استقرار چتر زرنگار طهماسب ميرزا بود و به تأنى و آهستگى مىآمدند سبقت جسته پيشى گرفتند ، قرب چهارصد
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 779 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى