امان را به ارباب عصيان و طغيان رسانيدند بسيارى از ايشان خود را به شواهق جبال و كوههاى آسمان تمثال كشيده در اقطار آفاق متفرق گرديدند . و ادهم خان رخت هزيمت به قم و سلطان معصوم خان به ساوه كشيد . ساير عظماء و اعيان طايفهء ذو القدر و تركمان در دامغان به مرتضى قلى خان پرناك تركمان ملتجى گرديدند و امت خان ذو القدر با معدودى چند به ارادهء رفتن شيراز به دار العبادهء يزد گريخت اما در آنجا با يوسف خان ولد قلى بيك قورچى باشى افشار كه از راه روسياهى در قلعهء تبريز به روميان پيوسته بود همصحبت گرديد و بنا بر آن كه يوسف خان و طايفهء افشار از رهگذار فرار قورچىباشى مذكور از شاهزاده خائف و هراسان بودند و عزم آن داشتند كه خود را در خراسان به سايهء آفتاب پايهء چتر فلك فرساى شاهزادهء عالم و عالميان يعنى نواب گيتى ستان فردوس مكان رسانند امت خان نيز فسخ عزيمت شيراز نموده عازم خراسان بود كه ناگاه غازيان افشار به صوابديد محمد خليفه و جمعى ديگر از ارباب راى و رويت به قتل وى جرات كردند و از راه صوفيگرى و اخلاص ، سر پر شور و شرش را به آستان گردون شان آوردند . اسماعيل سلطان برادر امير خان و سلطان مراد خان و گلابى خان پسران و شاه بوداق - سلطان قوم وى گريزان به ديار روم شتافتند . اما سلطان مراد خان و شاه بوداق سلطان از راه برگشته اسماعيل سلطان و گلابى خان به آن ولايت رسيدند و مآل حال ايشان در طى نگارش جواهر واقعات زمان فرخنده نشان خاقان گيتى ستان رقمزدهء كلك وقايع نگار خواهد گرديد ان شاء الله وحده العزيز .
از طاغيان فتنهجو طايفهء تكلو در صحراى ابهر پراكنده و متفرق گرديده بيشتر ايشان كه يكى از آنها خليل بيك للهء طهماسب ميرزا بود به قتل رسيدند و بقية السيف رخت هزيمت به همدان كشيده از آن جمله بسيارى متوجه بغداد گرديدند . و مرشد قلى خان برادر اسماعيل قلى خان ، مسيب خان شرف الدين اوغلى تكلو را اسير و دستگير به پايهء سرير اعلى آورده به جايزه و جلدوى آن به رتبهء امارت
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 785
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٧٨٥