تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلد برين ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
مصاف و يكه تازان معركهء لاف ، گاهى غالب و گاهى مغلوب بوده‌اند ؛ اگر به مقتضاى قضا در اين معركه ظفر از جانب اعدا باشد ذات اقدس را به محض تعصب و تهور به باد نتوان داد چون كار از كار گذشته و يار و مددكارى نمانده و تا شب ده فرسنگ راه مىتوان رفت مناسب وقت آن است كه چون كار ما بندگان سهل است شاهزادهء عالى مقدار ، عنان عزيمت به صوب تبريز و خدمت پدر بزرگوار منعطف سازد و بعد از ورود به آن حدود ديگر باره فدويان جان نثار و دولتخواهان آن ديار را آورده به تجديد رايت جهان‌ستانى برافرازد . آن حضرت از روى شدت و غلظت بانگ بر وى زده فرمود كه چگونه عار فرار بر خود روا دارم كه مردمان گويند كه فلان از برادر كوچك خود گريزان شد ؟ و زندگانى چنين بعد از اين به چه كار خواهد آمد ؟ و در نزد من شربت شهادت چشيدن به از عار فرار كشيدن است . در خلال اين احوال محمدى ساروسولاغ كه قطع نظر از حيات كرده راه خلاص و نجات را بر روى خود مسدود مىديد [ 170 ] چون ثبات قدم شاهزاده را در آن معركهء هولناك بدان سان مشاهده نمود به زبان تركى فرياد برآورد كه : قربان اولدوغم ايمدى كه كيمسه قالمدى ايش سنكا قالدى . يعنى فداى تو شوم اكنون كه يار و مدد - كارى نماند كار به تو ماند . اين سخنان دامن‌زن شعلهء غيرت و حميت آن حضرت گرديده عنان مركب برق جولان را از دست جارچى مذكور بازكشيد و نيزهء افعى كردار را از دست نيزه‌دار گرفته چون مهر انور ، يك تنه با تيغ و سپر متوجه معركهء فتح و ظفر گرديد و به هنگامى كه مهميز بر گرده‌گاه كوه پيكر شبديز آشنا مىكرد بر زبان گوهر بيان گذرانيد كه هر كه ميل شهادت دارد با ما بيايد و آن را كه هواى زندگانى و شوق تن‌آسانى در سر باشد خدايش همراه . و بعد از تقرير اين كلمات دلپذير ، نهنگ‌آسا خود را به درياى دغا افكنده جگر گوشهء ذو الفقار يعنى تيغ آبدار آتش شرار را از نيام انتقام بر كشيد و به نيروى جرأت دل و قوت بازو بر طايفهء تركمان و تكلو حمله‌آور گرديد . مقارن جولان يكران شاهزادهء عالم و عالميان ، نسيم
خلد برين ( فارسى ) — صفحة 781 | مير هاشم محدث / محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى