ما دام رفع « 1 » بيگم و والدهاش « 2 » نشود ، مهمات سلطنت و معاملات دولت پيش نمىرود ، اولى « 3 » و انسب آنست كه مانع نشوند . چون يوزباشيان و علمداران آن سخنان را به مسامع عز و جلال رسانيدند نواب « 4 » اعلى استغاثه « 5 » و در خواه بيشترى كرده ، گفت كه اگر غرض « 6 » دخل او در مهمات است ، من بعد او را به مازندران فرستاده در اين حدود نباشد . هرچند حكايات مشتمل بر شفاعت به آن جماعت گفت اثرى نكرد تا آنكه آن قوم ستمپيشه نهيب داده ، نواب بيگم و والدهاش را گرفته به قتل رسانيدند و اين واقعه در چاشت روز يكشنبه « 7 » غرهء شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره در دار السلطنه به وقوع انجاميد . فى الفور نواب بيگم و والده را به مزار « 8 » فايض الانوار خواتون كوهك برده ، بعد از تجهيز و تكفين كه در خانهء پريخان خانم به عمل آورده بودند ، در آنجا دفن كردند و روز دوشنبه 2 ماه ، حسب الامر اعلى از آنجا نقل كرده ، به مزار كثير الانوار امامزاده شاهزاده « 9 » حسين - عليه و آبائه التحية و الثنا - دفن نمودند . شعر « 10 » :
چنين است آيين چرخ « 11 » بلند * كه زهرت دهد بعد جلاب « 12 » قند
آنگاه كه بر مردم ظاهر شد كه نواب بيگم را به قتل آوردند « 13 » ، غازيان و قلغچيان سر برآورده شروع در نهب و غارت خانهاى ارباب مناصب نمودند . از جمله خانهء مير قوم الدين حسين را آنچه از صناديق و نفايس وى بود ، مردم پيره « 14 » محمد خان استاجلو برده ، ساير متروكات او را به نوعى نهب كردند كه خانهء او با تحت الثرى برابر شد و مصداق اين مقال مذكور خاطر اهل حال گشت .
رباعى « 15 » :
آن مير كه از كبر هلاكو مىگفت * با خلق سخن به چشم و ابرو مىگفت
بر كنگرهء سراى او فاختهاى * ديدم « 16 » كه نشسته بود و « 17 » كوكو مىگفت
و همچنين خانهء والده بيگم و جماعت مازندرانيان « 18 » و خانهء ملا افضل منجم كه اعتبار تمام و تقرب ما لا كلام يافته ، كلانتر قزوين بود و جمعيت بسيار بهم رسانيده بود ، تالان كردند و « 19 » همچنين خانهء اكثر تاجيكان را تالان كردند « 20 » و در كوچه و بازار بهر كس از اين جماعت مىرسيدند ، مزاحمت مىرسانيدند . نواب اقبالپناه « 21 » اعتماد الدوله [ 520 ] ميرزا سلمان به خانهء خليل خان رفته نواب ميرشاه غازى توسل به محمد خان تركمان جسته وى به منزل او آمده او را برداشته به منزل خود برد و جمعى از ملازمان خود را مقرر كرد كه كشيك منزل او بدارند و ملا افضل ، پناه به قورچىباشى و مير قوام الدين « 22 » حسين به شاهرخ خان برد و « 23 » نواب كامياب اشرف اعلى چون مشاهده كرد كه در فتنه
هامش
( 1 ) - ن : دفع
( 2 ) - م ، ن : والده نشود
( 3 ) - ب : و اولى
( 4 ) - ب : و نواب
( 5 ) - ب ، م : استعانت
( 6 ) - ن : غرض ايشان مهمات است
( 7 ) - م : شنبه
( 8 ) - مز : فايض انوار
( 9 ) - ب : شاه حسين
( 10 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 11 ) - م : حرح
( 12 ) - م : جلات
( 13 ) - م ، ن : آوردهاند
( 14 ) - ن : پره
( 15 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 16 ) - م : نشستهام بود
( 17 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 18 ) - ن : مازندرانى
( 19 ) - ن : و اكثر تاجيكان را . م : و همچنين اكثر تاجيكان را
( 20 ) - ن : نموده
( 21 ) - ن :
« اقبالپناه » ندارد
( 22 ) - مز ، ب ، ن : قوام الدين
( 23 ) - ب ، ن : « و » ندارد