شده ، بوسيلهء مشار اليه « 1 » ترجمان مومى اليه مقطع يافته [ به ] شهر روان گرديد « 2 »
بعد از اين قضايا ، راى امراى عالمآراى و وزير روشنضمير دانا بر اين قرار گرفت كه [ 521 ] اردوى همايون به آذربايجان رفته مهمات آن بلاد و شروانات و گرجستان را قرار داده ، از دغدغهء آمدن روميه بيرون آيند . « 3 » چند روز قرعهء اين مشورت در ميان انداخته « 4 » ، در روز جمعه چهارم شهر رجب المرجب پيشخانه بيرون زده ، در آسيا رود « 5 » دار السلطنهء قزوين نزول اجلال واقع شد و از آنجا روز سهشنبه 22 به شرفآباد فرموده و از آنجا بعد از اجتماع لشگر و تهيهء يراق و اسباب سفر ، در چهارم شهر شعبان سنهء مذكوره كوچ بر كوچ متوجه آذربايجان گشته ، در اوجان ، ايالتپناه امير خان تركمان - كه بگلربيگى آذربايجان بود « 6 » - استقبال نموده در چمن « 7 » مذكور چتر و اوتاق و خيمه و سايبان « 8 » به تقطيع و طمطراق زده نواب كامياب اشرف اعلى و نواب شاهزادهء عالمآراى « 9 » مهمانى فرمودند و از آنجا به طالع سعد و ساعت نيكو ، روز پنجشنبه بيست و هفتم شهر شعبان سنهء مذكوره به دار السلطنهء تبريز داخل شده ، هر يك از امرا و اعيان در منازل مرغوب فرود آمده ، ماه رمضان قصد اقامت كرده روزه داشتند .
مقارن اين ايام ، امير خان ارادهء وصلتى به سلسلهء شاهيه نموده ، به خاطر آورد كه شاهزادهء « 10 » دوران فاطمه سلطان كه از بنات شاه غفرانپناه بود و در ايام حيات و زندگانى شاه جنتمكانى نامزد شاهزاده سلطان حسين ميرزا ابن « 11 » بهرام ميرزا ، ابن شاه اسمعيل بود در حبالهء نكاح خود درآورد و اين اراده با اعتماد الدوله ميرزا سلمان و جمعى از امراى « 12 » هواخواهان خود در ميان نهاده حقيقت به مسامع عز و جلال آن خسرو صاحبقران رسانيدند و درجهء قبول يافت و مقرر شد كه در اين « 13 » ايام عقد واقع شود . بعضى از امراى « 14 » استاجلو ( و شاملو مثل حسين قلى سلطان شاملو ايشك آقاسى باشى و پير محمد خان ) « 15 » استاجلو و اتباع ايشان به اين معامله راضى نبودند و سلسلهء فتنه و نزاع را در حركت آورده مانع مىشدند . چند روزى بنابر استرضاى خاطر ايشان موقوف شده ، در اواخر شهر رمضان اين اراده از حيز « 16 » قوت به فعل آمد و عقد واقع شد چون ماه رمضان به طاعت و عبادت انقضا يافت ، شاهزادهء عالمآرا روز عيد به مسجد شاهى كه در صاحياباد واقع است آمده ، به اتفاق نواب صدارتپناه ميرشمس الدين محمد صدر و ساير علماى حقايق دستگاه و امرا و اعيان و مقربان به نماز عيد اقدام نموده ، به دولتخانهء همايون رفته ، همگنان به شرف پاىبوس شاه عالميان مشرف گشتند .
چون توقف بواسطهء اتمام صيام بود ، اعتماد الدوله با امراى عليه در باب رفتن حدود « 17 » و اطراف ممالك محروسه كه از آن صاحب دغدغه بودند صلاح و مصلحت ديدند ، به راى صوابنمايشان « 18 »
هامش
( 1 ) - م : « اليه » ندارد
( 2 ) - م ، ن : كردند
( 3 ) - ب ، ن : آيد
( 4 ) - ن : انداخت
( 5 ) - م ، ن : استارود
( 6 ) - مز ، ب ، م : « بود » ندارد
( 7 ) - ن : خمس
( 8 ) - م ، ن : سايهبان
( 9 ) - م ، ن : آرا
( 10 ) - ب : شاهزاد
( 11 ) - ب ، ن : شاه اسمعيل
( 12 ) - ب ، ن : و هواخواهان
( 13 ) - م ، ن : درين عقد
( 14 ) - ن : امرا و استاجلو
( 15 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 16 ) - م : خبر
( 17 ) - مز ، م : حدود در
( 18 ) - ب ، م ، ن : صوابنماى ايشان