قوام الدين حسين وزير ، ملا افضل منجم و « 1 » آقا جمالى در نهايت غرور و بىعقلى در مقام مدافعه و رفع اين معامله نشدند « 2 » . بالاخره كار بجايى انجاميد كه « 3 » هجوم عام به جايى رسيد كه اصلاح « 4 » در آن مدخلى نمىافتاد
مجملى « 5 » از تفصيل اين حادثهء نازله آنكه چون شاهرخ خان مهردار و « 6 » پيره محمد خان استاجلو و امراى رفيق كه فتح مازندران نموده به پايهء سرير « 7 » اعلى آمدند ، تمامى اركان دولت را با خود متفق ساخته مكررا همگى درخواست خون ميرزا خان نمودند و دوم مرتبه نواب بيگم دست رد بر سينهء ملتمس ايشان نهاده درجهء قبول نيافت ، اين مقدمات باعث انحراف امرا گشته همگى به خانهء « 8 » آصفزمان ميرزا سلمان رفته در باب دفع نواب عليه همسوگند شدند . در خلال اين احوال نواببيگمى « 9 » خطهء قاخرهء كاشان كه به تيول محمد خان مصاحب تركمان مقرر « 10 » بود بواسطهء شكايت اهل كاشان از تيول وى تغيير داده رقم اشرف در باب خاصگى آنجا عز اصدار يافت .
محمد خان كه ملاحظهء اين حال كرد با امرا همداستان شده شروع در فتنه و فساد نمودند .
اتفاقا جمعى كثير از قورچيان تحصيلداران شروان « 11 » كه به تحصيل آنجا رفته چيزى وصول نشده بود و هر يك مبلغ ده تومان دو شلك صدتومان تحصيل به ارباب مناصب در خانهء شاهى داده بودند ، به ديوان آمده طلب عوض تحصيل خود يا طلب وجه دوشلك مىنمودند و مقدمه از نواب ميرشاه غازى كه مستوفى الممالك بود كردند و مكررا به منزل وى آمده صحبت را به خشونت رسانيدند . تا آنكه روز شنبه سلخ شهر جمادى الاول سنهء مذكوره مستوفى الممالك مذكور « 12 » قريب به ظهر از دفترخانهء همايون برخاسته به ايوان چهل ستون آمد كه روز ديوان بود . بعد از ساعتى كه مشار اليه از مجلس برخاسته جهت تجديد وضو بيرون آمد ، قورچيان به تحريك بعضى از امرا بر سر راه وى آمده طلب عوض تحصيل نمودند . در آن اثنا بر مشار اليه شمشير انداخته « 13 » وى را در ميان گرفتند . ميرشاه غازى چون صحبت را غليظ يافت ، خود را به درون منازل ايوان انداخته جمعى از هواخواهان او را در ميان گرفته از دست آن جماعت نجات يافت . اين خبر چون به مسامع نواب كامياب و نواب بيگم « 14 » رسيد ، شاهزاده سلطان « 15 » حمزه ميرزا را با جمعى از امرا نزد يوزباشيان و قورچيان فرستاده ايشان را به وعدهء تحصيل « 16 » و انعام اميدوار ساخته « 17 » از اقدام به امثال اين اعمال منع نموده بازآوردند و روز چون به عصر رسيد و امرا از در خانه ميل به منازل خود كردند به هيأت مجموعى و صحبت اتفاقى به باغ سعادتآباد رفته جانقى و مشوره را در باب قتل بيگم يكى ساخته خبيه و اجلاف و اوباش خود را تحريك نموده ، اول مقرر نمودند كه به دولتخانهء همايون « 18 » رفته عادل گراى خان را كه در يكى از منازل متصل به ديوان خانهء همايون مىبود او
هامش
( 1 ) - مز ، م : « و » ندارد
( 2 ) - م : شدند
( 3 ) - م ، ن : و
( 4 ) - ن : اصلاح را
( 5 ) - ب ، ن : و مجملى
( 6 ) - ب ، ن : پره
( 7 ) - م ، ن : سرير خلافت مصير اعلى آمدند و
( 8 ) - م : بخان
( 9 ) - ن : بيگم
( 10 ) - م ، ن : « مقرر » ندارد
( 11 ) - ن : شيروان
( 12 ) - ب ، ن : مذكوره
( 13 ) - م ، ن : انداختند ميرشاه غارى
( 14 ) - ب م ، ن : « و نواب بيگم » ندارد
( 15 ) - ب ، م ، ن : « سلطان » ندارد
( 16 ) - م : و تحصيل
( 17 ) - ن : ساخت
( 18 ) - م ، ن : « همايون » ندارد