و آخر به منزل عصمتپناه خير النسا خانم والدهء بيگم كه « 1 » در جنب دولتخانهء مباركه بود و سابقا منازل « 2 » مرحمتپناه شاهقلى خليفهء مهردار ذو القدر بود درآورده قلقچيان « 3 » و كنيزان او را بواسطهء بىادبى كه سابقا نسبت به سلسلهء عليهء غفرانپناه مير عبد اللّه بعد از فوت او نموده بودند ، به سزا و جزاى هرچه تمامتر هلاك گردانيدند و در خاشاك ملامت او را سوزانيدند . شمس الدين ديو به شومى دشمنى كه با آن دودمان عاليشان نموده بود ، باعث استيصال سلسلهء خود و سلسلهء مرحوم ميرمراد خان گشت .
آنگاه پيره « 4 » محمد خان كه « 5 » ديد از تسخير قلعهء اولاد عاجز است و از بيم نواب بيگمى قادر « 6 » بر معذرت هم نيست ، تدبير و انديشه در فريب و وعد « 7 » وعيد نهاده جمعى از مصلحان خير انديش را به درون قلعه فرستاده ، اولا از تهديد و تخويف سخنان پيغام داده ، آخر مدعا را بر آن قرار داد كه چون اخلاص و صوفىگرى غازيان نسبت به منتسبان سلسلهء نبى و ولى زياده از آنست كه او را توهمى به خاطر رسد ، ضامن و متعهدم كه در « 8 » خواه گناه او از نواب بيگم « 9 » كرده به طريق ساير سادات ممالك محروسه سيورغال و ادرارى جهت او گرفته در هر كدام از بلاد كه اختيار نمايد در آنجا به فراغت بوده باشد و از اين سركشى و قلعهدارى سودى بعه خسران نمىبيند چرا كه قدرت عساكر ظفرماثر زياده از آنست كه كسى تحصن « 10 » به قلاع و جبال تواند جست و چون آن حضرت را نسبت سيادت هست ملاحظه و مساهله از اينجهت است « 11 » .
ميرزا خان بعد از استماع اين اقوال ، چون دانست كه چارهاى بعد تسليم به درگاه واجب التكريم نيست ، جواب داد كه هرگاه پيره « 12 » محمد خان قسم ياد نمايد كه قصد اين بيچاره نكند و نگذارد كه ديگرى از امرا و « 13 » اركان دولت قاهره حتى نواب بيگم و منتسبان آن سلسلهء عليه هم قصد بنده نمايند اطاعت امر كرده به ملازمت مىرسم . پيره « 14 » محمد خان از استماع اين خبر مسرور و خوشحال شده ، قبول قسم خوردن و ساير تعهدات نمود « 15 » و خود به حوالى قلعه رفته معتمدان ميرزاخان را طلب كرده بهر صيغه و عبارتى كه ايشان القا كردند « 16 » قسم بذات اللّه « 17 » و صفاته العليا ياد نمود « 18 » .
چون ميرزا خان خاطر از ممرقتل جمع نمود ، به رضا و رغبت متوجه شده نزد خان آمد . خان « 19 » عاليشان « 20 » در برابر مراسم خدمتكارى به تقديم رسانيده قلاع الكاى مازندران را به ميرعليخان
هامش
( 1 ) - ن : « كه » ندارد
( 2 ) - ب ، ن : منزل
( 3 ) - مز ، ب : قلچيان
( 4 ) - ب : پره
( 5 ) - ب ، م ، ن : ديد كه از
( 6 ) - ب ، م : قادر معذرت . ن : قادر بمغدرت
( 7 ) - م : وعده وعيد
( 8 ) - ن : عذر . م : ندارد
( 9 ) - ب ، م ، ن : بيگمى
( 10 ) - م : تحصين
( 11 ) - مز ، م :
« است » ندارد
( 12 ) - مز : پير . ب : پره
( 13 ) - مز ، ب ، ن : « و » ندارد
( 14 ) - ب : پره
( 15 ) - ن : نموده
( 16 ) - ن : كردهاند
( 17 ) - ن : ندات اللّه نموده
( 18 ) - ب : يا نمود
( 19 ) - ن : احمد خان . ب : احمد خان ابدخان
( 20 ) - ن : « خان عاليشان » ندارد