مازندرانى كه از اقوام نزديك مرحومى مير عبد اللّه خان مازندرانى والى آن ولايت بود سپرده ميرزاخان را با عورات و اقوام برداشته روانهء درگاه معلى گرديد « 1 » . قاصدان تيزرو و مرغان باتك « 2 » و دو مژدهء اين خبر را در ساعت به درگاه عرش اشتباه آورده نقاره « 3 » هاى فتح زدند و نواب بيگم « 4 » پيره محمد خان را مشمول عواطف بيكران گردانيده ، خلاع فاخره با اسب و زين و كمر و تاج به استقبال فرستاده « 5 » قدر او را در ميانهء خوانين زياده بر همه نهاد « 6 » . پيره محمد خان چون به حوالى بيدستان قزوين رسيد ، نواب بيگمى بواسطهء قتل پدر بدون كشته شدن او به چيزى ديگر راضى نمىشد . هر چند امراى عظام معروض داشتند كه ما با « 7 » او قسم خوردهايم « 8 » كه « 9 » نگذاريم كه آسيبى به دو رسد ، اميدواريم كه نواب كامياب از سر خون او گذشته به هر قلعه از قلاع ممالك محروسه كه راى صوابنماى « 10 » قرار گيرد او را حبس فرمائيم ، ملتمس ايشان درجهء « 11 » قبول نيافته ، حكم قتل آن « 12 » سيدزادهء بىگناه فرمودند و بعضى از قورچيان را به سركردگى مخلص بيك گرجى به بيدستان فرستاده « 13 » ، حكم عاليه شد كه ميرزا خان را بديشان سپارند كه محافظه نمايند .
پيره « 14 » محمد خان چون يافت كه نواب بيگم در قتل وى « 15 » وى مبالغهء تمام دارد ، نتوانست « 16 » كه عهد و ميثاق خود را به عمل آورد . مخلص بيك با قورچيان در روز چهارشنبه سيزدهم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره « 17 » آن سيد زادهء بىگناه را كه به تقوى و صلاح و سلامت نفس آراسته بود به قتل آوردند و عورات و مردم او را به طريق « 18 » اسيران به شهر درآورده در خانهء « 19 » امرا سپردند . بعد از آن به اصفهان بردند . اين عمل بر بيگم و والدهاش كه باعث او بود مبارك نيفتاد و هفده « 20 » روز فاصله بعد از قتل ميرزا خان و « 21 » قتل بيگم و مادر اتفاق افتاد .
ميرزا خان « 22 » را در گورستان « 23 » بيدستان دفن كردند وى در كمال شجاعت و صلاحيت بود اكثر نوافل را به عمل آوردى و نماز تهجد « 24 » ازو فوت نگشتى و با وجود جوانى پيرامون ملاهى و مناهى نمىشد .
هامش
( 1 ) - م ، ن : گردانيدند
( 2 ) - مز : تابك . ب ، م : باديك
( 3 ) - ن : نقارهاى
( 4 ) - ب : پره
( 5 ) - ن : فرستاد
( 6 ) - مز ، م : نهاده
( 7 ) - م : به او
( 8 ) - م : خوردهام
( 9 ) - ن : « كه » ندارد
( 10 ) - ب ، م : ثوابنماى . ن : صوابنما
( 11 ) - م : بدرجه
( 12 ) - م ، ن : « آن » ندارد
( 13 ) - ن : فرستاده
( 14 ) - ن ، ب : پره
( 15 ) - م : او
( 16 ) - ب ، ن : و نتوانست
( 17 ) - مز ، ب : سنه اول
( 18 ) - م ، ن : چون
( 19 ) - م : بخانهء امرا سپردند و
( 20 ) - ن : هفت
( 21 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 22 ) - ب ، ن :
و ميرزا خان
( 23 ) - مز : كوهستان
( 24 ) - ب : نهجد . ن : تهجد