تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
خليفهء ذو القدر مهردار را با جماعت غازيان ذو القدر به مدد پيره محمد خان روانهء مملكت مازندران گردانيدند . خليفه اطاعت حكم عليه كرده از روى صدق و اخلاص متوجه شد . و هم در اين ايام از جانب خراسان خبر رسيد كه ايالت‌پناه عليقلى خان شاملو در دادن شاهزادهء عالميان عباس ميرزا تأمل دارد . باعثش آنكه از اوايل سلطنت اين دودمان خلافت و هدايت تا حال ، هرگز دار السلطنهء هرات كه از معظم بلاد اقاليم سبعه است ، بىشاهزاده نبوده ، هر گاه كه شاهزاده را به عراق برند ، غازيان بىشاهزاده چون در اين مكان توقف توانند كرد ؟ اطراف و جوانب از مخالفان مملو ، هر كدام داعيه‌اى و هر يك اراده‌اى به خاطر مىآورند . نواب بيگمى از استماع اين اخبار حمل بر نفاق امرا و تسلط ايشان نمود ، در مقام قهر و غضب درآمده ، سلطان حسين خان والد عليقلى خان كه حاكم دار السلطنهء قزوين بود از اين معامله هراسان شده ، رخصت خراسان طلبيد و تعهد نمود كه خود رفته شاهزاده را به درگاه معلى حاضر سازد و منع عليقلى خان نموده او را از ممانعت بازآرد . سلطان حسين خان به سرعت و استعجال تمام روانهء خراسان شد و چون به حوالى خوار و سمنان رسيد ، خود را به حوالى مازندران رسانيده ، بعضى حكايات [ 514 ] با شاهرخ خليفه كه با يكديگر همزبان بودند در ميان نهاده ، بعد از آن متوجه مقصد گرديد ) « 1 » و هم درين ايام كه اوايل بهار بود و جهان از آرايش گلزار نمودار باغ فردوس گشته ، اطراف صحرا از سبزه و لاله چون قبهء خضرا پر از كواكب شده ، فراش صبا بسيط « 2 » زمين را به فرشهاى رنگارنگ آراسته و باغبان صنع چمن جهان را به گلهاى گوناگون پيراسته . نظم « 3 » :
چمن از نسيم صبا مشكبار * سمن از لطافت چو رخسار يار
ز باد سحر گل دهن كرده باز * چو معشوق خندان « 4 » عاشق نواز
شاه و شاهزاده و نواب بيگم هواى سير در ياوك و زيارت سلطان اويس قرنى « 5 » عليه الرحمه نموده روز پنجشنبه سيم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره بارگاه جاه و جلال و خيمه و خرگاه به حوالى آن جبال « 6 » و قلال فرستاده خود به عبادت متوجه شد اركان « 7 » دولت و اعيان مملكت از ترك و تاجيك همه اسباب سير و فراغت همراه برداشته در آنجا سه روز به سير و فراغت اقدام نموده روز دوشنبه نزول اجلال به شهر فرمودند . در اين اثنا خبر فتح امراى نامدار كه به مازندران رفته بودند رسيد كه شمس الدين « 8 » ديو كه از اعيان ولايت بود به قلعه متحصن شده و « 9 » بعد از قتال و جدال قلعه را بدست درآوردند چون مطلب از فرستادن امرا بدان صوب بدست آوردن ميرزا خان ولد مراد « 10 » خان حاكم آنجا بود ، امراى نامدار گرفتارى او را « 11 » وجههء همت ساخته در آن باب جهد « 12 » و جد را به اعلى مرتبه رسانيدند .
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 2 ) - م ن : بساط ( 3 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 4 ) - ب : خندان و ( 5 ) - ن : قرنى نموده روز پنجشنبه ( 6 ) - م : جلال ( 7 ) - م : و اركان ( 8 ) - ن : شمسالدين ( 9 ) - ن : « و » ندارد ( 10 ) - م : ولد سلطان مراد حاكم آنجا . ن : ولد مرادخان بود كه حكام آن ولايت است ( 11 ) - ن : او را وجه . م : آورد جهت ( 12 ) - ن : جد و جهد