تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
ميرزا خان چون كثرت « 1 » لشكر ظفر اثر « 2 » مشاهده كرد خود را به قلعه فيروزجاه كه آن قلعه‌اى است بر قلهء كوه رفيع واقع و استحكام آن در اطراف عالم شايع . بيت « 3 » :
بنايش چو دلهاى سنگين دلان * درش بسته چون خانهء مدخلان
فصيلش گذشته ز هفت آسمان * به تحت الثرى خندقش توامان
لب خندقش آسمان عدم * ازو تا به ملك عدم يك قدم
ز بسيارى عمق او از سپهر * نيفتد درو پرتو ماه و مهر ،
متحصن شده لوازم حصاردارى به جاى آورده ، ذخيرهء بسيار در آن « 4 » جمع نموده « 5 » در مقام مدافعه درآمد . امراى نامدار از تسخير آن قلعه عاجز آمده و ايام محاصره امتداد يافت « 6 » و آثار فتح و ظفر از هيچ جانب روى نمىنمود و صورت نصرت از هيچ طرف چهره نمىگشود و تأخير اين معنى باعث انحراف مزاج نواب عليهء عاليه مىشد . پيره محمد خان و شاهرخ خان كه سرداران لشگر ظفر كردار بود « 7 » حقيقت حال معروض بارگاه فلك اشتباه نمودند نواب بيگم مقرر فرمود « 8 » كه شمس الدين « 9 » ديو را كه بدست درآورده‌اند روانهء اردوى معلى گردانيده در تسخير قلعه فيروزجاه خواه به صلح و خواه به جنگ سعى نموده ، بىآنكه تسخير آن قلعه نمايند فكرى ديگر نكنند و از غضب خسروانه انديشه نمايند . پيره محمد خان و شاهرخ خان امتثالا لامره العالبه ، شمس الدين ديو را همراه جمعى از معتمدان خود نموده روانهء درگاه ساخت . چون به حوالى دار السلطنهء قزوين رسيدند ، نواب بيگمى مقرر فرمود كه او را پيراهن زنانه از كرباس و مقنعه به دستور بر سر كرده ريشش را تراشيدند و سرخى و سفيداب بر روى « 10 » او ماليده ، جوال دوزى از زبانش گذرانيدند و بعضى اوقات تخته كلاه‌داران احتساب بر سرش نهاده ، « 11 » بر شترى برهنه او را سوار كرده ساربانى در عقبش او را در بغل گرفته بدان وضع او را از بيدستان تا انتهاى خيابان آوردند ( و مقرر نمودند كه ) « 12 » جماعت مسخره و اوباش در جلوى او بوده باشند « 13 » .
چه داند كه اين پردهء نيلگون * ز بازيچه فردا چه آرد برون
چون صباح روز سه‌شنبه بيست و نهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره « 14 » بود و آفتاب عالمتاب از جانب مشرق طالع شد ، نواب بيگمى امر فرمودند كه امرا و اركان دولت قاهره به استقبال رفته خود با نواب شاه كامياب و شاهزادهء عالميان « 15 » مآب بر تالار سر در « 16 » درگاه ميدان اسب درآمده چپقها كشيدند و منتظر نظارهء آن هيأت كريه المنظر بودند . ساير امرا و اركان دولت قاهره و عادل گراى خان تاتار بر تالارها و درهاى باغ سعادت « 17 » به تماشا برآمده ، شمس الدين ديو را با آن « 18 » وضع از خيابان گذرانيده
هامش
( 1 ) - م : از كثرت ( 2 ) - ب ، ن : اثر را ( 3 ) - م : ندارد ( 4 ) - ب ، ن : در آنجا ( 5 ) - ن : نموده . ب . نموده و ( 6 ) - م ، ن : « يافت » ندارد ( 7 ) - مز : بود ( 8 ) - م ، ن : فرمودند ( 9 ) - ب ، م : شمس الدين كه وى را . ن : شمس الدين را كه ( 10 ) - ب ، ن : به روى ( 11 ) - ب ، ن : نهاده و ( 12 ) - مز ، ب ، م : بين الهلالين را ندارد ( 13 ) - ن : بيت ( 14 ) - مز : مذكور ( 15 ) - م ، ن : عالم ( 16 ) - ب : سر درگاه ( 17 ) - ب ، م ، ن : سعادت‌آباد ( 18 ) - ب ، م : به آن