تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
لشگر جدا شده ، برادر طالشه كولى او را برداشته از آن معركه بدر برد ، چنانچه اكثر مردم خان احمد كه در اول شكست فرار نموده بوده تصور نمودند كه مگر خان احمد كشته شده و مشار اليه سه چهار روز در ميان جنگل با سه چهار نفر بسر برد و چون مشخص نمود كه مردم رشت به لاهيجان نيامده‌اند ، وى از همانجا بازگشته از جنگل بيرون آمد ، خود را به لاهجان رسانيد .

گفتار در وقايع سنهء سبع و ثمان و تسعمائه ، موافق به سال توشقان‌ئيل

روز چهارشنبه سيزدهم شهر محرم الحرام كه اول سال توشقان‌ئيل و روز نوروز بود ، در دار السلطنهء قزوين شاه كامياب به ايوان چهل ستون آمده ، امراى نامدار و وزراى عاليمقدار و جميع اركان و اعيان دولت قاهره به پايبوس اشرف و شاهزادهء كامكار ظفرلوا - ابو الغالب سلطان حمزه ميرزا - سرافراز گشته ، بعد از آن يگان يگان به باغچهء حرم رفته ، از پس پنجره نواب بيگم تهنيت نوروز و دعا كرده به مجلس بهشت آيين آمدند و آن روز را به عيش و سرور گذرانيدند . سابقا ذكر رفت كه نواب بيگم را در سفر قراآغاج از ميرزا خان ذخيرهء خاطرى بهم رسيده همچنان در [ 513 ] كوفت آن بودند و در خيال و انديشهء دفع و رفع ايشان و پاك ساختن معاندان و دشمنان از ولايات مازندران كه مملكت موروثى ايشان بود درآمده ، قرار داد كه اول حاكم و لشگر بدان مملكت فرستاده آن الكا را از وجود جمعى كه صاحب خطهء آن حدوداند پاك سازد . مجملى از تفصيل احوال ولايت مازندران آنكه چون سلطنت و دارايى آن مملكت به مرحمت‌پناه امير عبد اللّه خان والد نواب عليهء عاليه بيگم تعلق مىداشت ، و وى نسبت به شاه جمجاه رضوان بارگاه خدمات پسنديده بجاى نمىآورد ، لهذا مزاج اشرف از وى منحرف شده مير مراد خان را كه ابن عم وى بود و به دو نيز حكومت آن ولايت مىرسيد ، به سلطنت آن مملكت تعيين نمودند . بعد از رحلت او خلفش ميرزا خان به حكومت آنجا اشتغال داشت و در اين ايام نصرت فرجام كه اقتدار مهام ممالك ايران بدست آن مريم زمان افتاد و مستقل و مطلق العنان گشت ، امير عليخان كه از اقرباى نزديك وى بود ، او را به دار السلطنهء قزوين طلب فرموده بعد از اعزاز و احترام و رعايت و انعامات از تاج و كمر و زين مرصع و چارقب و آيات سلطنت و ساير ضروريات ، ايالت آن مملكت را به وى عنايت فرموده ، پيره محمد خان استاجلو كه خود را از فدويان و يكجهتان نواب بيگمى مىدانست ، مقرر نمود كه به اتفاق مشار اليه به مازندران رفته ، او را بر سر ايالت و دارايى آنجا متمكن گرداند و به اتفاق ميرزا خان را بدست درآورده ، به پايهء سرير اعلى فرستند . ميرعليخان و پيره محمد خان چون داخل الكاى مازندران شدند ، ميرزا خان و جماعت ديوان كه از جانب ايشان بودند ، به قلعه‌ها متخصن شدند . امرا بعد از يكچند روز كه در آن مملكت بودند ، چون كارى پيش نتوانست برد و نواب بيگمى تعجيل تمام در تسخير آن ديار مىفرمودند ، ايالت‌پناه شاهرخ
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 690 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى