تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
را « 1 » در خراسان الكا داده بدان صوب فرستادند . چون بعضى مهمات ضرورى ساخته شد ، بقيهء زمستان را « 2 » به شادكامى گذرانيدند . و هم در اين سال ، خان احمد والى گيلان لاهيجان بنابر آنكه اميره « 3 » خسرو ولد سرفراز سلطان را كه از جانب خود سپه‌سالار لسثتنه « 4 » شاه نموده بود ، مردم « 5 » جمشيد خان او را از آنجا بيرون كرده بعضى از مردم او را به قتل آورده بودند ، لشگر گران جمع آورده « 6 » ، متوجه كوچسفان « 7 » كه از الكاى جمشيدخان است شد و جمشيد خان امرا و لشگر خود را به سركردگى قرابهادر سپه‌سالار رشت جهت دفع شر « 8 » خان به كوچسفهان « 9 » فرستاد و سه هزار نفر پياده و سوار « 10 » [ 512 ] از مردم قومى قبل از آمدن مشار اليه به كوچسفان آمده به اتفاق سپه‌سالار آنجا كه مجموع پنجهزار كس بودند ، خود را بر لشگر خان احمد زده ، جنگ عظيم در ميان ايشان واقع شد و شكست بر لشگر جمشيد خان افتاده پانصد نفر از ايشان به قتل درآمدند و از جانب لشگر خان احمد امير خسرو سپه سالار لشتنه شاه و ميرسيد هراش با سى نفر مقتول شدند و خان احمد مظفر و منصور گشته در چمنى كه در قرب كوچسفان واقع است ، فرود آمده ، آن شب به عيش و طرب مشغول شد و صباح ملك اويس داماد خود را حاكم و سپه‌سالار كوچسفان نموده ، اراده نمود كه بر سر جمشيد خان رفته رشت را مسخر سازد . درين اثنا خبر آمدن قرابهادر با لشگر گران رسيد و آخر همان روز مشار اليه در كنار رودخانهء سفيدرود نزول نموده ، روز ديگر از آب گذشته ، آهنگ حرب نمود . هشتصد نفر از قزلباش - از شاملو و استاجلو و ذو القدر - كه ملازم خان احمد شده بودند به جنگ مبادرت نموده ، جنگ عظيم دست داد و برنج‌زارى محل عبور غازيان شده ، تمامى اسپان ايشان در آن مكان به گل فرو رفت و پيادگان مردم قرابهادر در آن ميان درآمده چهارصد كس از قزلباش را كه اكثر ميرزاها بودند به قتل درآوردند و قرابهادر خود با فوجى از جوانان كارآمدنى خود را بر سپاه لاهجان زده ، جمعى كثير را به قتل درآورد و چون مردم لاهجان ملاحظه نمودند كه لشگر مخالف قوت تمام دارد ، اكثر روى به هزيمت نهادند و چون خان احمد مشاهدهء آن حال نمود ، تازيانه بر مركب زده روى به گريز نهاد و مردم رشت او را با سپاه شكسته‌اش تعاقب نموده ، سيصد نفر از مردم لاهجان با ملك ويس داماد خان احمد به قتل درآوردند ، و هفتاد نفر زنده اسير به رشت فرستادند . و چون خان احمد با بعضى از سپه‌سالاران لشگر خود كه نسبت به او غدرى در خاطر داشتند ، بدگمان بود از
هامش
( 1 ) - ن : « را » ندارد ( 2 ) - ب ، م ، ن : « را » ندارد ( 3 ) - ب ، م ، ن : امير ( 4 ) - ن : « لشتنه شاه » ندارد ( 5 ) - ن : و مردم ( 6 ) - ن : نموده ( 7 ) - ن : كوجيفهان ( 8 ) - ن : سر ( 9 ) - كوجيقهان ( 10 ) - ب ، ن ، م : سواره و پياده ( ب : پياده و سواره ) با شاهرخ خليفه كه با يكديگر همزيان بودند در ميان نهاده بعد از آن متوجه مقصد گرديد و هم درين ايام كه اوايل بهار بود و جهان از آرايش گلزار نمودار باغ فردوس گشته اطراف صحرا از سبزه و لاله چون قبهء خضرا پر از كواكب شد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 689 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى