رياحين در مهد زمين بود بجز « 1 » نرگس قرة العين ازو نماند ، و همگى چون عارض گل پژمرده « 2 » و چون شمع لاله دل مرده شدند ، شعر « 3 » :
بجز مردن آتش تمنا نداشت * كه در زندگى « 4 » تاب سرما نداشت
ز برف اندر آن « 5 » وادى جان گسل * زمين و فلك شد بهم متصل
به سوى شفق ديد « 6 » ها سر گران * كه مىداد رنگش ز آتش نشان
در چنين روزگارى « 7 » بىگمان خبر به شاه همايون رسيد كه اينك نواب بيگم رسيدند .
شاه كامياب از روى اضطراب سوار شده به استقبال شتافت و شاهزاده و والده را برداشته به مقر سلطنت درآورد « 8 » . قرب « 9 » دو هفته از عقب لشگر و اردوى ظفر اثر افتان « 10 » و خيزان خود را مىرسانيدند .
بعد از چند روز كه شاه « 11 » و شاهزاده و والدهء ماجده اوقات به عيش و نشاط گذرانيد ، شروع در مهمات نموده ، ايالت « 12 » و بگلربيگى « 13 » شروان را به محمد سلطان حاجيلر « 14 » ذو القدر قوم ابراهيم خان - كه در آن اوان از استرآباد آمده بود - شفقت كرده ، او را به مرتبهء خانى سرافراز ساختند و مهمات آن ولايات « 15 » را ساخته او را روانهء الكا گردانيدند و قبل از اين ، ولى سلطان چرخچى استاجلو كه از جانب خراسان آمده بود ، ايالت استراباد « 16 » را نامزد او گردانيده « 17 » ، او را روانه ساختند « 18 » .
و هم در اين ايام ، امراى « 19 » تركمان و تكلو كه به حوالى همدان رفته بودند ، بالتمام به دار السلطنه آمده ، نواب ابراهيم بيك ولد حيدر سلطان تركمان حاكم قم كه به سركردگى لشگر والد « 20 » خود در آن يساق همراه امراى تركمان و تكلو رفته به دار السلطنه آمده ، نواب بيگم او را مقرر كرد كه از عقب شاهزادهء سپهر اعتلاى ظفر لواى قمرلقا ، عباس ميرزا كه - در دار السلطنهء هرات نزد ايالتپناه عليقلى خان شاملو بود - رفته شاهزاده را به دار السلطنه آورده « 21 » ضروريات شاهزاده را به احكام و خلاع فاخره داده ابراهيم بيك را روانهء خراسان گردانيدند . وى امتثالا لامره العاليه ، با جمعى از ملازمان به سرعت تمام روانه شد .
و هم در اين سال ، ولى خليفهء شاملو را حكومت قائين داده او را روانهء خراسان گردانيدند و فولاد خليفهء شاملو حاكم آنجا را معزول ساختند و بعضى ديگر از امراى استاجلو را « 22 » مثل مصطفى بيك ولد شاهوردى بيك « 23 » كچل و محمد سلطان كوشك و شاهقلى سلطان قارنجه
هامش
( 1 ) - م ، ن : تحرير كس
( 2 ) - ن : افسروه
( 3 ) - ن : تبت . م : ندارد
( 4 ) - ب : زندهگى
( 5 ) - م ، ن : اندرون
( 6 ) - ب ، م : ديدهها گران
( 7 ) - ب ، م ، ن : روزى
( 8 ) - م ، ن : درآوردند
( 9 ) - ب : و قرب
( 10 ) - م : افتادن
( 11 ) - ب ، م ، ن : شاهزاده و شاه
( 12 ) - م ، ن : « ايالت و » ندارد
( 13 ) - م ، ن : بيگلربيگى
( 14 ) - ن : حاجيلو
( 15 ) - ن : ولايت
( 16 ) - ن : « را » ندارد
( 17 ) - م ، ن : گردانيدند
( 18 ) - م : « ساختند » ندارد
( 19 ) - ب ، م : امراى تركمان و حاكم قم كه بسركردگى والدهء خود در آن يساق همراه امراى تركمان كه بحوالى همدان رفته . ن : امراى تكلو و تركمان حاكم قم كه . . . رفته
( 20 ) - ب : ولد
( 21 ) - ب ، م : آورد
( 22 ) - ب ، ن : « را » ندارد
( 23 ) - م ، ن : « بيك » ندارد