تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
از رفتن امرا به جانب قراباغ و توجه ايشان در ركاب شاهزادهء عالميان و نواب بيگم به جانب دار السلطنهء قزوين آگاه شد ، خيال حفظ و حراست و دارايى الكاى شروان با خود قرار داده از روى اطمينان خاطر در قلعهء دربند از روى قدرت و عظمت تمام قرار گرفت و آن حصارى است در غايت استوارى مشهور و به كمال متانت در افواه و السنه « 1 » مذكور . مرغان هواى فضايش با « 2 » نسر طاير همراز « 3 » و ماهيان خندق عميقش « 4 » با گاو زمين دمساز . نظم « 5 » :
به سد سكندر « 6 » شده توامان * فرود آمده « 7 » برجى از آسمان
سر كنگرش بر فلك كرده راه * شده اره بر فرق خورشيد و ماه
نيفتد ز پس رفعت پايه‌اش * پس از قرنها بر فلك سايه‌اش
عثمان پاشا با جوانان رعنا « 8 » و ساده رخان دلربا در آن قلعهء زيبا به عيش و طرب مشغول شده در تهيهء جمعيت لشگر و دفع « 9 » فتنه و شر اشتغال نموده ، حقيقت حال معروض بارگاه خواندگار « 10 » نمود « 11 » و خود در آن زمستان در آنجا قشلاق نمود « 12 » .

گفتار « 13 » درآمدن شاهزادهء نامدار و والدهء خيرمدار به جانب دار السلطنة قزوين و آوردن عادل‌گراى « 14 » تاتار

چون باعث توجه و استعجال نواب بيگم بر امراى نامدار و خانان عالم مدار « 15 » ظاهر شد ، همه اطاعت نموده در ركاب ظفر انتساب آن حضرت ، عادل‌گراى خان تاتار را برداشته متوجه دار السلطنه شدند و در روز دوشنبه هفتم شهر ذى قعدة الحرام سنهء مذكوره ، كه آفتاب عالمتاب در اواخر برج جدى بود و تاراجگر زمستان درختان باغ و بستان را مثل « 16 » عاصيان صحراى محشر عريان ساخته بود ، اما فرمان فرماى دى و بهمن « 17 » همه را پوستين قاقم عنايت [ 511 ] فرمود « 18 » و قلل جبال « 19 » از كثرت برف چون دشت و هامون در نظر يكسان مىنمود ، چمن را كه چندين اطفال
هامش
( 1 ) - م ، ن : دانسته ( 2 ) - ن : « با » ندارد ( 3 ) - م ، ن : همراه ( 4 ) - ن : عمقتش ( 5 ) - ب . م : ندارد . ن : بيت ( 6 ) - مز : سكندرش توامان ( 7 ) - م ، ن : آمدى ( 8 ) - ن : « رعنا » ندارد ( 9 ) - ن : و ستيز ( 10 ) - ن : خوندگار ( 11 ) - ب ، م ، ن : نموده ( 12 ) - ن : نموده ( 13 ) - ن : ذكر رسيدن نواب بيگم و شاه كامياب از روى اضطراب استقبال رفتن و خبر خير اثر فتح امراى مظفر از جانب مازندران رسيدن و فرستادن غازيان شمس الدين ديو پرمكر غريو را به درگاه عرش اشتباه و مشار اليه را جهت نسق مقنعه بر سر كرده و كوچه و ميدان و بازار گردانيدن و وقايعايى كه در آن اوان روى نمود ( 14 ) - ب : عادل‌گراى خان ( 15 ) - مز : عالمدار ( 16 ) - ب ، م ، مز : « را مثل » ندارد ( 17 ) - ب : وى بهمن ( 18 ) - ب ، م ، ن : فرموده ( 19 ) - م ، ن : خيال
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 687 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى