تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
نواب مهد عليايى رسيد ، قبول اين راى ننموده ، محمد بيك تركمان كه در آن اوان ايشك آقاسى حرم محترم بود از عقب امرا فرستادند كه به هيچ وجه توقف نكرده در ساعت متوجه اردوى عالى گردند . ميرزا سلمان و امراى عظيم « 1 » الشان امتثال فرمان نموده ، عادل گراى خان را برداشته ، متوجه اردوى عالى شدند و مهمات شروانات « 2 » ناساخته « 3 » و قرار نداده در روز پنجشنبه هجدهم شهر شوال سنهء مذكوره داخل يورت سلطان « 4 » شدند . آنگاه احكام مطاعه به سيماوون « 5 » خان والى گرجستان نوشته مقرر داشتند كه خان مشار اليه به اتفاق امام قلى خان قاجار حاكم گنجه و امراى تابين و لشگر قراباغ به تسخير قلعهء تفليس قيام نمايند و ايالت پناه محمد خان ذو القدر كه در زمان شاه جنت مكان حاكم دار المؤمنين استراباد بود « 6 » و در ميان ذو القدران به شجاعت و مردانگى و فراست و تدبير شهرت تمام داشت ، او را بگلربيگى شروان نمودند و حسين قلى سلطان استاجلو و على قلى سلطان چاوشلو و مصطفى سلطان شرفلو و اللّه قلى سلطان ولد كوكجه سلطان قاجار « 7 » و امراى چاكرلو و قرامانلو را تابين او ساخته ، صلاح ديدند كه بدان صوب فرستند . چون نواب عليهء عاليه « 8 » را از امراى عظام [ 510 ] سوء مزاجى بهم رسيده ، اتفاقا در آن روز بر زبان در مقام « 9 » عجز و افكندگى و عذرخواهى از راه صوفيگرى درآمده « 10 » ، نواب مهد عليايى اعتماد بر آن ننموده در ميان زمستان از قراباغ كوچ نموده متوجه دار السلطنهء قزوين شد در آن اوان كه سرما به غايت و برودت به نهايت « 11 » انجاميده بود ، شعر « 12 » :
چرخ پوشيده رخ خويش به سنجاب سحاب * در پس پرده شده ماه جهانتاب مقيم
اثر آتش سوزنده چنان باطل گشت « 13 » * كاندرو گشت نهان معجزهء ابراهيم
گر برافشانده شدى سوى هوا باده و « 14 » آب * آمدى باز يكى لعل و « 15 » يكى در يتيم
پيوسته ابر از هوا چون دست كريمان سيم مىپاشيد و جان از شدت سرما چون دل مخالفان « 16 » از بيم مىلرزيد . در چنين فصلى ، در روز جمعه نوزدهم شهر شوال سنهء مذكوره كوچ نموده ، كوچ بر كوچ به ايلغار تمام به جانب دار السلطنه توجه فرمودند و مقيد به هيچ چيز نگشتند « 17 » . چون دار الارشاد اردبيل محل نزول اجلال گشت ، اردو و « 18 » شتر را گذاشته قرب يك هفته از راه خلخال و طارم با آنكه گريوهاى آن راه از برف مسدود بود ، خود را به دار السلطنه رسانيدند . شروانيان خبر توجه نواب گيتىستانى « 19 » شاهزادگى « 20 » و امراى عظام را به جانب عراق به عثمان پاشا رسانيدند وى چون
هامش
( 1 ) - م ، ن : اعظم ( 2 ) - ب : شيروانات ( 3 ) - مز ، م : تا ساخته ( 4 ) - مز ، ب ، م : سلطان بود ( 5 ) - م ، ن : سيادون ( 6 ) - ن : بوده و . ب ، م : « و » ندارد ( 7 ) - ب ، م ، ن : « قاجار » ندارد ( 8 ) - م ، ن : « عاليه » ندارد ( 9 ) - م ، ن : « در مقام » ندارد ( 10 ) - ن : آمده و ( 11 ) - ب : بىنهايت ( 12 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 13 ) - ن رست ( 14 ) - ب ، م ن : « و » ندارد ( 15 ) - ن : « و » ندارد ( 16 ) - ب : مخالفا ( 17 ) - ب ، م ، ن : مگشته ( 18 ) - ن : « و » ندارد ( 19 ) - مز : « ستانى » ندارد ( 20 ) - م : شاهزاده‌گى
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 686 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى