ورود « 1 » اخبار فتح و فيروزى از جانب نواب اعتماد الدولة ( العلية العالية الخاقاينه ) « 2 » ، صاحب السيف و القلم ، حامى طوائف « 3 » الامم ، ماحى الظلم و الظلم در زمانى « 4 » كه دلها از هجوم لشگر اندوه در اضطراب و جانها از عرق حرارت آتش نااميدى در غرقاب تحير بود ، دلدارى « 5 » و هوادارى نامرادان « 6 » نمود . حديث صحيح نبوى « 7 » ( صلى اللّه عليه و آله ) « 8 » در حرب احزاب كه « نصرة على خير « 9 » من اعمال امتى الى يوم القيمه » [ 509 ] اينجا در وادى سلمان كه غلام « 10 » باخلاص « 11 » حضرت امام المتقين « 12 » و يعسوب الدين امير المؤمنين است - صلوات اللّه عليه - ظهور تمام دارد . اين اسوه « 13 » حسنه موجب ارتضاء « 14 » شان و اعتلاء مكان آن عاليشان « 15 » در دنيا و آخرت خواهد بود « 16 » - جزاكم اللّه عن الاسلام خير الجزا و ابد « 17 » ظلكم الى يوم القيام .
بعد از فرار عثمان پاشا ، از اموال و اثاث لشگر قزلباش و اسيران از زنان و پسران كه بدست او درآمده بود ، خود را به قلعهء در بند كشانيده « 18 » از ترس لشگر ظفر اثر در آنجا متحصن شد « 19 » و بقيهء شروانيان كه بيشتر بواسطهء دويست هزار تومان بقاياى زمان شاه جنت مكان كه در آن اوان به يك بار برايشان « 20 » حواله شده بود ياغى گشته بودند ، خود را به كوهستانها كشيدند « 21 » . بواسطه اين فترت « 22 » خلق بسيار ضايع شد . از صحيح القولى استماع افتاد كه عبور لشگر ظفر اثر بر موضعى افتاد كه اطفال غازيان روملو به مثابهء خربزهزار « 23 » در آن صحرا پهن شده بودند و همچنان غازيان از ميان آن گذشته ، اسبان بر سر و شكم اطفال پا نهادند و جمعى ديگر به اسيرى رفتند و بسيارى به قحط گرفتار گشته « 24 » هلاك شدند . « 25 »
چون مشخص آصف زمان و امراى عاليشان شد كه عثمان بىايمان به جانب در بند رفته در آن قلعه متحصن است ، مسرعى به تعجيل تمام به خدمت شاهزادهء سپهر احتشام و نواب عليه والامقام فرستاده « 26 » عرض نمودند كه عثمان پاشا فرار نموده متحصن به قلعهء در بند شده و عادل گراى خان زنده بدست درآمده صلاح دولت در اين است كه اردوى همايون به دستور در همان مكان نزول اجلال داشته باشد . اين غلامان « 27 » عساكر منصوره را برداشته به دربند « 28 » رويم و عثمان پاشا را بدست درآوريم و يكباره قطع آمد شد « 29 » اين طايفه از اين ديار نمائيم . اين خبر چون به
هامش
( 1 ) - ن : در ورود . ب : و اخبار
( 2 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 3 ) - ب ، م : طواف
( 4 ) - م ، ن : « در زمانى » ندارد
( 5 ) - ن : و دلدارى
( 6 ) - ب ، م : نامردان
( 7 ) - ن : نبوى ص
( 8 ) - م : بين الهلالين را ندارد .
( 9 ) - ن : صبر ب : حد
( 10 ) - ن : ملازم
( 11 ) - م : با اخلاص
( 12 ) - ن : المتقين امير المومنين است
( 13 ) - ن : آسوده
( 14 ) - ب ، ن : ارتضاء و
( 15 ) - ن : عاليجاه . م : عالشيا
( 16 ) - ب : بود و
( 17 ) - م : و الابد
( 18 ) - ن : كشيده
( 19 ) - ب ، م ، ن : شده
( 20 ) - ب : پريشان
( 21 ) - م ، ن : كشيده
( 22 ) - ن : فطرت خلقى . ب ، م : فترت خلقى
( 23 ) - م ، ن : « زار » ندارد
( 24 ) - ن : گشتند
( 25 ) - ن : شده
( 26 ) - ن : فرستاد
( 27 ) - ب ، م ، ن : غلام
( 28 ) - ن : بدر دربند
( 29 ) - ن : آمد شد ازين ديار نمائم . م : آمد و شد از من ديار نمائيم