برند و « 1 » بالاخره بعضى از « 2 » خيرخواهان دولت ابد پيوند به عرض رسانيدند كه برابرى با غلام غلامان درگاه را بايد كرد « 3 » و پادشاه را پادشاه بايد . اگر خواندگار خود در اين عسكر مىبود ، رفتن نواب كامياب لايق و مناسب مىنمود . نظم « 4 » :
بجز شاه با شاه هم ننگ « 5 » نيست * به دريا بجز [ 505 ] كوه همسنگ نيست
ندارند تاب شهان چاكران * ز خورشيد بر هم خورند اختران
آنگاه قرار بر اين يافت كه نواب عالميان مآب « 6 » اختر برج سلطنت و كامرانى ، نوباوهء « 7 » گلستان خلافت و كشورستانى « 8 » ، ابو الغالب سلطان حمزه ميرزا با امراى عظام و قورچيان ظفر - فرجام « 9 » و وزراى نامدار و صدور عاليمقدار و بعضى از ارباب قلم و ساير عساكر نصرت شيم ، به دفع مخالفان روان « 10 » گردد « 11 » ، و در اين سفر خير اثر نواب عليهء عالميان رفيق فرزند ارجمند ، سعادتمند باشد . حسب الفرمان قضا جريان شاهزادهء عالميان با لشگر گران در اسعد زمان در روز يكشنبه « 12 » بيست و پنجم شهر رجب سنهء مذكوره از دار السلطنهء قزوين بيرون آمده ، موضع شرفآباد را مضرب « 13 » خيام سرادقات جلال ساختند « 14 » و از آنجا كوچ نموده در موضع شادمهان « 15 » دشتبى قزوين نزول اجلال واقع شد و از آنجا كوچ نموده منزل به منزل در هر منزلى دو روز و سه روز توقف مىشد تا ميانج « 16 » من اعمال گرمرود آذربايجان ، در آنجا قريب به ده روز توقف واقع شد و در اين منزل قريب به ده روز توقف واقع شد و « 17 » لشگر عظيم از اطراف و جوانب به اردوى عالى ملحق گشت و بعضى از امرا صلاح در آن ديدند كه متوجه دار السلطنهء تبريز شده ، اول جماعت اكراد را ( كه قدم از جادهء متابعت بيرون نهاده ، حسينخان سلطان خنوسلو را به قتل رسانيده بودند « 19 » و خوى و سلماس را ) « 18 » به تحت تصرف درآورده دفع نموده ، از آنجا « 20 » به ارض « 21 » روم و ارزنگان كه از ممالك پادشاه روم است روند ، و قلعهء قارص را خراب نموده ، در اين زمستان به تاخت و تاراج آن محال مشغول باشند . و چون اين اخبار « 22 » به سمع پاشايان رسد « 23 » از آنجا مراجعت نموده جهت « 24 » محافظت ارض روم متوجه خواهند شد و بعضى مخالفت راى مذكور نموده « 25 » ، مىگفتند كه لشگر قزلباش كه در شيروان است تاب مقاومت روميه ندارند و ايشان تسخير آن مملكت نموده « 26 » ، قلاع آنجا را مستحكم مىسازند و بعد از آن بر ايشان ظفر يافتن اشكال تمام دارد ، در اين ولا به دفع ايشان پرداختن اولى مىنمايد . بالاخره اين راى را به صواب مقرون دانسته ،
هامش
( 1 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 2 ) - م ، ن : « از » ندارد
( 3 ) - م ، ن : « كرد » ندارد
( 4 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 5 ) - ن : تنگ . م : ندارد
( 6 ) - م ، ن : « ماب » ندارد
( 7 ) - م ، ن : بوده
( 8 ) - ب ، م ، ن : كشورستان
( 9 ) - ن : كرام
( 10 ) - ب ، م ، ن : روانه
( 11 ) - ب ، م ، ن : كرد
( 12 ) - م : شنبه
( 13 ) - م : مضراب قيام
( 14 ) - ن : يافتند
( 15 ) - ن : شارمهان دشتى
( 16 ) - ن : « ميانج » ندارد
( 17 ) - ن : « و » ندارد
( 18 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 19 ) - ب ، م : بودند
( 20 ) - ب ، م : و از آنجا
( 21 ) - م ، ن : ارز روم
( 22 ) - ب ، م : خير
( 23 ) - ن : رسيد
( 24 ) - ن : جهت محافظت ارز روم متوجه شدند
( 25 ) - ن : نمودند
( 26 ) - : ندارد