و جوانب آزوقه بدانجا كشيدند و ايالتپناه محمدى خان حاكم چخور سعدنير لشكر خود را مجتمع « 1 » ساخته ، به هفت هشت « 2 » هزار نفر از غازيان خون « 3 » آشام كه هر يك از ايشان باده كس از روميه مقاومت مىنمودند استقبال لشكر مخالف « 4 » نموده ، جوق « 5 » جوق از جوانان شيرشكار به حوالى قلعهء مذكور « 6 » تاخت برده و ، دستبرد نمايان مىكردند ، و با سر و اخترمهء بسيار و غنيمت بىشمار معاودت مىنمودند « 7 » و هيچ روزى نبود كه چهل و پنجاه نفر از روميه طعمهء شميشير غازيان نمىشد و راه پيش آمدن برايشان مسدود نموده ، جنگهاى مردانه مىنمودند .
درين اثنا ، ابو بكر ميرزا ولد برهان كه وارث ملك شروان « 8 » بود از بيم تيغ آبدار غازيان خونخوار فرار نموده ، در كوهستان قمق و قيتاق « 9 » بسر مىبرد « 10 » . و در اين ولا به اغواى بعضى از اجامرهء شيروان طغيان نموده ، دم از « 11 » مخالفت و عصيان زده ، سيصد و چهارصد نفر از اوباش بر سر او جمع آمده ، هواى حكومت ملك شيروان در « 12 » دماغ او « 13 » جاى گرفت « 14 » و صفحهاى مشتمل بر خلوص عفيدت و صفاى طويت نزد پاشايان ارسال داشت ) « 15 » ، مضمون اينكه :
« بعد از طى مراحل شوق و اخلاص كه شيوهء محبان صادق الولا است ، معروض مىدارد كه بر عالميان ظاهر و باهر است كه سلطنت ملك شيروان ابا عن جدبه آبا و اجداد عاليمقام اين كمينه متعلق بوده چندين سال است كه اجداد [ 503 ] بزرگوار بنده « 16 » در آن روضهء جنتآسا حاكم و فرمان فرما بودهاند . الحال قريب به پنجاه سال است كه از ممر بخت واژگون و ناسازگارى فلك بوقلمون پدر مرحومم و اين مخلص گرفتار غم و هرگونه محنت و الم بودهايم « 17 » . اكنون كه سلطنت خانوادهء « 18 » صفوى روى در تنزل نهاده و ظلم لشگر قزلباش به نهايت رسيده ، جميع « 19 » اعيان و اصحاب ملك شروان عرضها و نامها به من نوشته « 20 » استدعاى رفتن فقير بدان صوب با صواب نمودهاند و همگى سر و مال خود را طفيل ساخته كه شايد به يمن توفيق ازلى دست ظلم و تعدى قزلباش از سر عجزه و مساكين آن « 21 » ملك كوتاه گردد و اين مقدمه بىمعاونت سپاه ظفرپناه پادشاه اسلام ( خلد اللّه ظله « 22 » على مفارق الانام ) « 23 » ميسر نيست و حضرت « 24 » جل و علا ايشان را مأمور گردانيده كه قلع و قمع آن گروه بىايمان نموده ، رفع ستم ظالم « 25 » از مظلومان نمايد و به حمد اللّه تعالى كه به نيت و رفاهيت مسلمانان « 26 » به سرحد آذربايجان تشريف آوردهاند . اگر عنان عزيمت به صوب گرجستان
هامش
( 1 ) - ن : مجمع
( 2 ) - ب : و هشت
( 3 ) - ن : خونخوار خونآشام
( 4 ) - ن : مخالفت
( 5 ) - م : خون جوق
( 6 ) - ن : « مذكور » ندارد
( 7 ) - مز : مينمود
( 8 ) - ب ، م ، ن : شيروان
( 9 ) - ن : قهستان
( 10 ) - ن : ميبردند
( 11 ) - م : « ملك شيروان » ندارد
( 12 ) - ن : در سر داشت و مضمون اينكه
( 13 ) - م : « او » ندارد
( 14 ) - ب ، م : داشت مضمون اينكه
( 15 ) - م : بين الهلالين را ندارد
( 16 ) - ب ، ن : اين بنده
( 17 ) - ن : بودهام
( 18 ) - ن : خاندان
( 19 ) - ن : با جميع
( 20 ) - ن : نوشتهاند
( 21 ) - م ، ن : اين
( 22 ) - م : ظلم
( 23 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 24 ) - ب : حضرت حق جل و علا . ن : حق جل و علا
( 25 ) - ن : مظلوم
( 26 ) - ب : مسلمان