غازيان شيرشكار به ضرب شمشير آبدار بر ايشان زور « 1 » آورده ، دمار از روزگار ايشان « 2 » برمىآوردند . « 3 » مجملا تا محل شام ، « 4 » غازيان خونآشام [ 501 ] به جنگ ازبكان مشغول بودند و قرب سيصد نفر ازبك در اين معركه به قتل آمد . جمعى كثير زخمدار شدند و چون مشاعل از اردوى لشكر نصرت اثر روشن نمودند ، ازبكان طبل مراجعت كوفته خود را به درهاى كه در آن موضع واقع است كشيدند و مرتضى قلى خان با لشكر خود در همان محل فرود آمده از هر دو جانب قراولان مقرر نموده به لوازم طلايهدارى اقدام نمودند . روز « 5 » ديگر كه خسرو سيارگان از افق آسمان طالع شده ، علم سرافرازى برافراشت ، جوانان تندخو و نره « 6 » شيران جنگجو به عزم رزم در حركت آمده « 7 » و صفها بياراستند « 8 » و آهنگ حرب نمودند . غبار معركهء پيكار بالا گرفت و آتش قتال اشتعال پذيرفت . « 9 » مرغ روح دلاوران به ضرب شميشر و طعن سنان از قفس بدن پرواز مىنمود . عاقبت لطف ايزدى و « 10 » عنايت سرمدى شامل حال غازيان گشته ، نسيم فتح و ظفر بر پرچم آن عسكر ظفر اثر وزيده و آثار انكسار و شكست بر صفحات لشكر ازبكان ظهور نمود .
درين اثنا ، محمود سلطان صوفى اغلى با ديگر مردم از عساكر نصرت مآثر بديشان ملحق شده ، يك بار بر سپاه ازبك حمله آوردند و خود را بر تيب « 11 » و قلب لشكر زده جمعى كثير را به خاك هلاك افكندند . ازبكان عاجز آمده ، جلال خان خود از پاى علم در حركت آمده قدم به پيشتر نهاد و به حرب مشغول شد . آخر الامر نسيم فتح و فيروزى بر پرچم سپاه نصرت قرين وزيدن گرفت و علم دولت جلال خان سرنگون شد . ازبكان راه فرار پيش گرفته ، غازيان ايشان را تعاقب نمودند . قريب « 12 » به يك هزار و پانصد نفر از آن برگشته روزگاران به آتش كارزار بسوختند و جلال خان زنده اسير غازيان عظام گشت و « 13 » سنجر ميرزا و دين محمد ميرزا با بعضى « 14 » از امراى جلال خان به قتل درآمدند و مرتضى قلى سلطان ، مظفر و منصور به جانب مشهد مقدس مراجعت نمود و هر مال و « 15 » كسيب كه ازبكان از خراسان برده بودند بازگردانيدند و از « 16 » سرهاى ازبكان « 17 » در ميان ميدان مناره ساخت « 18 » . جلال خان را در آنجا به قتل آورده سر او را با ديگر سرها مصحوب عبدالغنى بيك به درگاه گيتى پناه فرستادند . ازين فتح عظيم حدود ملك خراسان بر غازيان مسلم گشته ، استقلال تمام پيدا كردند و آن ولايات « 19 » امن و آباد شد .
هامش
( 1 ) - ن : رو آورده
( 2 ) - م : بر ايشان
( 3 ) - ن : برمىآورند
( 4 ) - م : شمام
( 5 ) - م : روزى
( 6 ) - ن : « نره » ندارد
( 7 ) - ب : « و » ندارد
( 8 ) - مز : بپراستنند
( 9 ) - م ، ن : داشت
( 10 ) - ن : « و » ندارد
( 11 ) - ب : قلب
( 12 ) - ب ، م : قرب يكهزار و پانصد
( 13 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 14 ) - م : جمعى
( 15 ) - ن : « و » ندارد
( 16 ) - ن : « از » ندارد
( 17 ) - ن : ازيكان را
( 18 ) - م ، ن : ساختند
( 19 ) - م : ولايت