سلطان صوفى اغلى كه حاكم نيشابور بود فرستاده او را طلب نمود و عبد الغنى بيك استاجلو را چرخچى ساخته ، به اتفاق برادر خود فرخ سلطان روان گردانيد و منتظر ديگر امرا ، مثل ولى سلطان استاجلو چرخچى باشى و شاه على سلطان افشار حاكم ( ترشيزو بوداق سلطان چگنى حاكم قوچان و مردم جلاير و جانى قربان و ) « 1 » حاكم سرخس و زورآباد مير ابن حسين سلطان « 2 » مىبود .
چون « 3 » جلال خان خبر بيرون آمدن مرتضى قلى خان و جمعيت امرا استماع نمود ، با ازبكان از ولايت مشهد مقدسه به صوب ولايت جام در حركت آمد . مرتضى قلى خان از عقب وى بدان حدود روان « 4 » شده ، در موضعى كه دو فرسخ فيما بين وى و ازبك بود ، نزول فرمود « 5 » و منتظر آمدن امرا و سپاه ظفر لوامى بود و از طرفين آن جماعت پرشور و شين به طلايهدارى و حراست و بيدارى اشتغال داشتند .
صباح چون آفتاب عالمتاب از مشرق سعادت طلوع نموده ، عرصهء « 6 » گيتى را منور و روشن ساخت ، ازبكان به قصد غارت و يغما سوار شده در حركت آمدند و مرتضى قليخان بواسطهء رسيدن امراى عظام و لشكر ظفر فرجام در جنگ تأملى داشت ، كه ناگاه علامت « 7 » لشكر مخالف ظاهر شده ، غازيان شيرنهاد بر مركبهاى تازى نژاد سوار گشته به تصفيهء صفوف اشتغال نمودند . ميمنه و ميسره را به سران « 8 » سپاه و « 9 » دلاوران آگاه نامزد فرمودند و جوانان شيردل آهنگ جدال و قتال نموده به جانب منقلاى لشكر مخالف تاختند و از قلت « 10 » سپاه خود و كثرت لشكر مخالف انديشه ننمودند .
نظم :
دها ده برآمد ز هر دو طرف * دو درياى كين بر لب آورد كف
فرو ريخت پيكان زهر آبدار * چو باران قوس و قزح در بهار
خدنگ از دو جانب روا رو گرفت * به روى زمين خون دواد و گرفت
نايرهء حرب اشتعال يافته از كثرت سهام ازبكان خونآشام روى هوا پوشيده شد . شعر « 11 » :
كمند از كمان راه يغما گرفت * ز هر گوشهاى فتنه بالا گرفت
ميان زمين و فلك از غبار * جهانى دگر شد ز نو آشكار
جنگ مذكور در روز شنبه بيست و هفتم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره در ولايت جام در حوالى زرشك دست داد و سه مرتبه ازبكان حمله آورده خود را بر سپاه قزلباش رسانيدند و از اين طرف
هامش
( 1 ) - م ، ن : مطالب داخل پرانتز را ندارند
( 2 ) - م : سلطان افشار
( 3 ) - م : چون حاكم ترشيز و بوداق سلطان چگنى حاكم قوچان و مردم جلاير و جانى قربان و
( 4 ) - ب : روانه شد و در
( 5 ) - ن : فرموده
( 6 ) - م ، ن : « عرصه » ندارد
( 7 ) - ب : علامات
( 8 ) - ن : بر پيران . م : پسران
( 9 ) - ب : « و » ندارد
( 10 ) - ن : قلب
( 11 ) - ن : بيت . ب : ندارد